/man minds/

/man minds/
پارت۶
بعد از بیرون اومدنم از دستشویی دستم کشیده شد اولش ترسیدم ولی بعد متوجه شدم ک چانه اولی بعد با قیافه تعجب و حق ب جانب نگاش کردم ک گفت:
_از من بدت میاد یا خجالت میکشی؟؟
بعد از این حرفش قیافم تغییر کرد نمی دونم چرا؟
ولی چن دیقه بعد گفت:
_ه پس ازم خجالت میکشیدی فسقلی
بعد چان لباشو رو روی لب هام گذاشت چشمان گرد شده من ب چشمان وحشی و درنده اون توانایی نگاه کردن رو نداشت پس بسته شدن و بعد از چند دیقه ک نفس کم اوردم ب سینش زدم بعد اون رهام کرد سرم پایین بود دستم روی سینم بود و نفس نفس میزدم ک لب زد:
_با این سوسول بازیا دیر ب مدرسه میرسی
بعد هم از اتاق خارج شد
وقتی ک اسمه مدرسه رو اورد برق از سرم پرید سریع لباس پوشیدم و رفتم ک دیدم اونم لباس مدرسه رو پوشیده و داره صبحانه میخوره..........
ویو چان
بعد از خوردن صبحانه ب طرف مدرسه حرکت کردیم زمانیکه پاشو داخل مدرسه گذاشتیم صدا های پچ پچ و نگاه ها زیاد شده بود او این باعث می‌شد سونگمین خجالت بکشه پس گفتم:
_چیههه تا حالا آدم ندیدیننننننننننننننن(عربده)
بعد از این حرفم همه ب طرفی رفتن ب قیافه سونگمین ک نگاه کردم پایین بود و ی لبخند داشت ک این باعثه رضایت من میشد
وارد کلاس ک شدیم همه سروصدا ها خوابید ولی کسی ب ما نگاه نکرد و تا زمانیکه معلم اومد همه بچه ها ساکت بودند
هفته ها همینطور گذاشت تا وقتی ک
+هی چان من میترسم
_من پیشتم نترس
ویو راوی
چان،هیونجین،سونگمین
این سه نفر قایمکی وارد مدرسه شده بودند و این بد بود برای سونگمین و باعث شد روی واقعی چان رو فردای اون روز بفهمه
ویو سونگمین
وارد کلاس خودمون شدیم چان روی صندلی جلویی نشست ک من ب من اشاره کرد ک بشینم روی پاش ک منم همین کارو کردم ک یهو...........


[داخل این چند هفته باهم رابطه داشتند]
دیدگاه ها (۳)

بگین منتظرم😁

سلاممممممممممممممممممچطورینننننننننننروز شنبه ادامه پارت هار...

/man minds/پارت۱ویو راویسونگمین هر سال مدرسه اش رو تغییر مید...

/man minds/پارت۳دو نفرشون بهم حمله کردن منم بهشون حمله کردم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط