Part ³

Part ³

دیشب اصلا نخوابیدم
باید برم با ته بگم
باید دل بزنم دریا
هرچی شد شد
نمیتونم ببینم ناراحته
انقدر تو فکر و خیال بودم که داشتم میخوردم به ماشین
ولی بلخره رسیدم
به مدرسه
نشستم دوباره روی طاقچه مدرسه
و منتطرش وایسادم
خدایا اگه حالش بد شده باشه امروز نیاد چی
یکدفعه از در مدرسه اومد
به شدتی دوییدم سمتش که دامنم داشت میرفت بالا
وقتی رسیدم بهش پریدم تو بغلش اونم گرفتم

ات:ببخشید ببخشید من دوستت دارم تروخدا از من ناراحت نباش(بغص)
ته:یعنی الان جواب مثبت دادی؟(تعجب)
ات:اله(کیوت و خجالت)

گرفتم توی هوا چرخوندم انگار دنیا بهش داده بودن

۳ماه بعد....
دارم به زور تحمل میکنم
حتی چند بار میخواستم بهش بگم بیا کات کنیم
ولی از این میترسیدم که دیگه نداشته باشمش
پس کنار اومدم
بخواطر این میخواستم بگم کات کنیم
چون بدم میومد به یکی انقدر دروغ بگم که عاشقتم
من خیلی دوستش دارم
ولی به عنوان دوست صمیمی

۲ ماه دیگه بعد (۵ ماهگی کاپل بودنشون)
الان ۵ پاه گزشته
بدون شک باید بگم عاشقش شدم
و جونمو میدم براش
برا خودم متاسفم که میخواستم کات کنم یاد۲ ماه پیش عاشقش نبودم
الان انقدر عاشقشم که بعضی موقع ها از عشق زیاد گریه میکنم........:)


پایان خیالات خدوشی..........:)
ممنونم از چرت و پرتام حمایت کردی حیح
دیدگاه ها (۱۶)

Transformable........در زمان ها تبدیل شوندگانی وجود داشتن بع...

میدونی امروز چه روزیه؟امروز ۱ سال میشه که من تو ویسگونماز وق...

نامه ای به همه ببخشید انقدر اضافیمببخشید اذیتتون میکنمببخشید...

Part ²ات ویوانروز دو روز گذشته بودنمیدونم چرامن اونو به چشم ...

ویو کوک «صبح دیدم آت بیدار شده هیلگارد :بمیری کوکی کوک :عشق...

پارت چهارم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتهمراه جیا وارد کلاس شدیم و...

چند پارتی وقتی عضو هشتمی و اسم و افسردگی داری پارت: ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط