دختره خواس از خیابون رد بشه،من نگه داشتم تا رد شه،بعد از

دختره خواس از خیابون رد بشه،من نگه داشتم تا رد شه،بعد از اینکه از جلوی ماشین با هزار قر و قمیش رد شد برگشته میگه خوب دید زدیا! نکبت کوفتی...!!!
من: ...!!!!!
واقعنیا ...!!!!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱ #پشت غرورتلندن.صبح زود بود و اِما با عجله توی خیابون ...

پارت معرفی. نکته : این داستان هیچ شباهتی به واقیت ندارد و. فقط تخیلات نویسنده هست

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی پارت¹ویو کوک:...

فیک تهیونگ درخواستی ادیتورم @karlykarlyتهیونگ : من نگفتم تو ...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

چند پارتی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p24جیمین مستقیم به چشم‌هاش نگاه کرد.«فعلا...

part:40ات:کوک به حرفام خوب گوش کن ... ۱کیلو متر دیگه به آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط