پارت ده

پارت ده

یونگی: لونا عزیزم این کیه
که همون لحظه یونا اومد
یونا: ببخشید دیر اومدم رفتم سرویس
لونا: خب من همش رو به دوست پسرت گفتم و نوشتش من دیگه باید برم
یونا: باشه بای
لونا: بای
لونا: چیه میخواستی با اون پسره هم دعوا کنی
یونگی: آره امروز قراره با دوستام بریم شهربازی توهم میای
لونا: من نمی خوام
یونگی: ازت نپرسیدم که باید بیای
لونا: باشه بابا

ویو خونه
یونگی: لونا بیا یه چیزی بخور دیگه هیچی نخوردی
لونا: من گشنم نیست
یونگی: زود باش
لونا: من شیر کاکائو میخوام گشنم نیستتتتتتتتت
یونگی: باشه حالا چرا داد میزنی زود باش باید بریم زود باشه
لونا: من چی بپوشم
یونگی: لوناااااا
لونا: باشه داد نزن الان میرم لباس می‌پوشم میام
یونگی: زود باش

ویو شهر بازی
لونا: دوستان کجان
یونگی: اونجا
ویو لونا
با چیزی که دیدم خشکم زد یعنی یونگی با این دوستهههههه.............
دیدگاه ها (۷)

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 19نویسنده:«اونا شروع کردن به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط