بیب من برمیگردم

بیب من برمیگردم
پارت : 75

همه فروشگاه هارو زیر نظر داشتم که چشمم به یه لباس خوشگل افتاد اگه اونو میخریدم میتونستم برای مهمونی کای هم بپوشمش
با جانگه رفتیم داخل فروشگاه یه زن اومد سمتمون و گفت
_ سلام خیلی خوش اومدید
سرمو تکون دادم و گفتم
+ من اون لباس رو میخوام که پشت ویترین بود
_ واوو اون خیلی گرونه
+ مشکلی نیس برام بیارش
چشمی گفت و رفت از ویترین لباس رو اورد و داد دستم
+ جانگه من میرم لباسم رو پرو کنم تو بیا جلوی اتاق پرو وایسا تا کسی نیاد
_ چشم
رفتم داخل اتاق پرو و لباسمو درآوردم و لباس رو پوشیدم خیلی تو تنم خوشگل بود
در اتاق پرو رو باز کردم و اومدم بیرون جانگه با دیدن لباس تنم چشماش برقی زد
فروشنده اومد سمتمون و با خوشحالی گفت
_ این لباس خیلی برازنده شماس انگار فقط برای شما دوخته شده
+ همینو برمیدارم
بعد از اتمام حرفم رفتم داخل اتاق پرو و لباسم رو دوباره عوض کردم و لباس خودمو پوشیدم
دیدگاه ها (۰)

بیب من برمیگردمپارت : 76بعد از خرید لباس از مغازه اومدیم بیر...

بیب من برمیگردمپارت : 77به خونه رفتیم ساعت ۶ عصر بود سریع حا...

بیب من برمیگردمپارت :74بعد از خشک کردن موهام یه دست لباس منا...

بیب من برمیگردمپارت :73+ جونگکوک کجا داری میری منو تنها نزار...

part19 عشق پنهان《ویوی ات》وای دروغ گفتن چقدر سخته اههه 《از زب...

مافیای من

نهمثلث عشقی من ویو رسیدن به خونه کوکات ویوکوک: بیدار شو رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط