سناریو انیمه ناروتو
(سناریو انیمه ناروتو )
نام داستان : روباه و گربه
**پارت ۵**
ساکورا هم انگشتش رو به سمت پشت ساسکه گرفت و گفت اونجاعه
ساسکه بلند شد و به سمت کاکاشی رفت در همین حین ناروتو گیج شده بود که اینا چیه ساکورا هم که طبق معمول ترسیده بود ولی از طرفی هم از نظرش خیلی بامزه بود چون تاحالا ساسکه و ناروتو رو اینجوری ندیده بود و داشت با دم و گوش ناروتو ور میرفت تا ببینه که اینا دقیقاً چی هستن ، ساسکه هم رفت سمت کاکاشی و دید که هنوز گل سره جاشه
ساسکه : هی کاکاشی تو میدونی اینجا چه خبره چرا ما اینجوری شدیم مگه قرار نبود گل ناپدید بشه پس چرا هنوز اینجاعه و ماهم اینجوری شدیم؟؟
کاکاشی : نمیدونم ، الان تنها چیزی که میدونم اینکه باید گل رو همینجوری ببریم کونوها و ببینیم که چه بلایی سرتون اومده راستی میدونستی خیلی بامزه شدین 😊😏
ساسکه با خجالت : بسه ،حالا بالاخره میخوایم بریم کونوها یا نه؟؟😾
کاکاشی :آره آره ولی قبلش باید یه جوری این گوشا و دومتون رو پنهان کنیم تا توجه دیگران رو به خودمون جلب نکنیم
کاکاشی به آرومی گل رو با خاکه دور و اطرافش در میاره و طوماری رو باز میکنه ، گل رو روی طومار میزاره و جتسویی رو اجرا میکنه و گل رو تو طومار ذخیره میکنه بعد طومار رو برمیداره و بلند میشه وبه سمت ناروتو و ساکورا میره و به ساکورا میگه
کاکاشی : هی ساکورا ! یادته قبل از راه افتادنمون بهت یه طوماریو دادم
ساکورا : عا آره چطور؟؟
کاکاشی : اون طومارو بده به من الان لازمش داریم
ساکورا : باشه ولی تویه این طومار چیه؟؟
کاکاشی :الان میبینی
ساکورا طومار رو از تو کولش در اورد و داد به کاکاشی ، کاکاشی هم طومار رو باز کرد و جوتسویی زد بعد شنل هایی از طومار بیرون اومدن اونارو بین گروه تقسیم کرد و گفت
کاکاشی : برایه احتیاط ما همیشه باید اینارو با خودمون داشته باشیم الان که اینارو بپوشین دمو گوشتون معلوم نمیشه
شنل هارو پوشیدن وهمون موقع بدونه توقف حرکت کردن و غروبه روزه بعد به کونو ها رسیدن
کاکاشی : فعلاً برین و استراحت کنین فردا سره ساعت ۹ جلوعه دره دفتره هوکاگه باشین
ناروتو ، ساسکه و ساکورا : بله
ناروتو : البته اگه خوده شما دیر نکنید کاکاشی سنسه
کاکاشی : آخه وقتی همچین اتفاقی افتاده چرا باید دیر کنم؟
یادتون باشه خواب نمونین ساعت ۹ صبح جلوعه دره دفتره هوکاگه باشید
کاکاشی همین رو گفت و سریع رفت ، دیگه ناروتو و ساسکه و ساکورا هم رفتن سره راه هم ناروتو و هم ساسکه به این فکر میکردن که تو چه دردسری افتادن
نام داستان : روباه و گربه
**پارت ۵**
ساکورا هم انگشتش رو به سمت پشت ساسکه گرفت و گفت اونجاعه
ساسکه بلند شد و به سمت کاکاشی رفت در همین حین ناروتو گیج شده بود که اینا چیه ساکورا هم که طبق معمول ترسیده بود ولی از طرفی هم از نظرش خیلی بامزه بود چون تاحالا ساسکه و ناروتو رو اینجوری ندیده بود و داشت با دم و گوش ناروتو ور میرفت تا ببینه که اینا دقیقاً چی هستن ، ساسکه هم رفت سمت کاکاشی و دید که هنوز گل سره جاشه
ساسکه : هی کاکاشی تو میدونی اینجا چه خبره چرا ما اینجوری شدیم مگه قرار نبود گل ناپدید بشه پس چرا هنوز اینجاعه و ماهم اینجوری شدیم؟؟
کاکاشی : نمیدونم ، الان تنها چیزی که میدونم اینکه باید گل رو همینجوری ببریم کونوها و ببینیم که چه بلایی سرتون اومده راستی میدونستی خیلی بامزه شدین 😊😏
ساسکه با خجالت : بسه ،حالا بالاخره میخوایم بریم کونوها یا نه؟؟😾
کاکاشی :آره آره ولی قبلش باید یه جوری این گوشا و دومتون رو پنهان کنیم تا توجه دیگران رو به خودمون جلب نکنیم
کاکاشی به آرومی گل رو با خاکه دور و اطرافش در میاره و طوماری رو باز میکنه ، گل رو روی طومار میزاره و جتسویی رو اجرا میکنه و گل رو تو طومار ذخیره میکنه بعد طومار رو برمیداره و بلند میشه وبه سمت ناروتو و ساکورا میره و به ساکورا میگه
کاکاشی : هی ساکورا ! یادته قبل از راه افتادنمون بهت یه طوماریو دادم
ساکورا : عا آره چطور؟؟
کاکاشی : اون طومارو بده به من الان لازمش داریم
ساکورا : باشه ولی تویه این طومار چیه؟؟
کاکاشی :الان میبینی
ساکورا طومار رو از تو کولش در اورد و داد به کاکاشی ، کاکاشی هم طومار رو باز کرد و جوتسویی زد بعد شنل هایی از طومار بیرون اومدن اونارو بین گروه تقسیم کرد و گفت
کاکاشی : برایه احتیاط ما همیشه باید اینارو با خودمون داشته باشیم الان که اینارو بپوشین دمو گوشتون معلوم نمیشه
شنل هارو پوشیدن وهمون موقع بدونه توقف حرکت کردن و غروبه روزه بعد به کونو ها رسیدن
کاکاشی : فعلاً برین و استراحت کنین فردا سره ساعت ۹ جلوعه دره دفتره هوکاگه باشین
ناروتو ، ساسکه و ساکورا : بله
ناروتو : البته اگه خوده شما دیر نکنید کاکاشی سنسه
کاکاشی : آخه وقتی همچین اتفاقی افتاده چرا باید دیر کنم؟
یادتون باشه خواب نمونین ساعت ۹ صبح جلوعه دره دفتره هوکاگه باشید
کاکاشی همین رو گفت و سریع رفت ، دیگه ناروتو و ساسکه و ساکورا هم رفتن سره راه هم ناروتو و هم ساسکه به این فکر میکردن که تو چه دردسری افتادن
- ۱.۷k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط