دوست دختر کوچولوی من

دوست دختر کوچولوی من
پارت2|

مرد تقریبا پیر امت جذابی از ماشین پیاده شد وه همراه با چهار بادیگارد(یه پرورشگاه اومدی پدریزگ جان😐)

به سمت ساختمان پرورشگاه شد
یکی از بچه ها با دو به سمت ماهلین اومد
-ماهلین خاوم چوی داره میگه بیا
+باشه اومدم
ماهلین به سمت ساختمان پرورشگاه رفا و وارد اتاق خانوم چوی شد
خانوم چوی: ماهلین بیا اینحا بشین
+باشه

ماهلین زوی یکی از مبل های تکنفره نشست
خانوم چوی: دخترم ای آقا اومده تا تورو با خودش ببره

ععلامت او آقاهه نمیدونم کی&

&دخترم تو قراره با من بیای و با ما زندگی کمی

+ولی من شما رو نمیشناسم
&نگران نباش عزیزم نیازی نیست بشناسی و من همیشه مراقبتم
+باشه

خام چوی: ماهلین عزیزم برو وستیبتو جمع کن و با دوستات خداحافظی کن

+باشه

ویو ویکتوریای گلتون😌

ماهلین رفت وسایلشو جمع کرد دوستی نداشت که باهاش خداحافظی کنه و همه براش قلدری میکردن(هعی😔)

رفت دم در که همو آقا بهش گفت:
&بیا سوار شو
و ماهلین رو گذاشت تو ماشین و بادیگار چمدون ماهلین رو گذاشت تو ماشین و حرکت کردن

ویو وقتی رسیدن عمارت

ماشین وارد عمارت شد از ماشین پیاده شدن و یکی از بادیگارد ها چمدون ماهلین رو بردن تو عمارت

آقای یون دست ماهلین زو گرفت:
&بریم دخترم(با لبخند)

+ماهلین با آقای یون راه افتاد وقت رفتن داخل خدمت کار ها تعظیم کردن یه دختر با دو اومد بغل آقای چوی

علامت سلین♡

♡بابابزرگگگ

&دخترم

علامت جونسوو☆

☆سلام بابا بزرگ

&سلام خوشتیپ بابابزرگ

♡پس من خوشگل نیستم(اخم کیوت)

&معلوم توعم خوشگلی

☆بابا بزرگ ایشون کیه(اشاره به ماهلین)

&این ماهلینِ از این به بعد قراره با ما زندگی کنه


♡آخجون من قراره خواهر داشته باشم🥳

جونسوو و سلین رفتن پیش ماهلین و شروع کردن به صحبت کردن و سوال پرسیدن

ویو پیش بزرگترا


ادامه دارد.. 🌒
دیدگاه ها (۰)

دوست دختر کوچولوی من ویو پیش بزرگترا م/جس: پدر جان واقعا سل...

دوست دختر کوچولوی من

دوست دختر کوچولوی من

موضوع: دوست دختر کوچولوی من کاپ ها: جئون جونگ کوک_پارک ماهلی...

fake taehyong : 11ات سمت سرویس رفت و کارای مربوطه رو انجام د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط