برای سردی دست هایم ؛

برای سردی دست هایم ؛

آهی به گرمای "عشق" باش

که تنهایی ام دیگر ،

در جیب هایم نمی گنجد.
دیدگاه ها (۳)

روح من مثل یه پرنده بود پرنده ای بدول بالپرنده ای در حسرت پر...

چرا به دلم قول دادی؟وقتی بلد نیستیبی صدا در آغوشم بکشیمگر نم...

ما آدم ها،،،،،پر از حسرتیم،،،، برای آخرین بارهایی ، که فکر ن...

چه کنم با غم خویش؟گه گهی بغض دلم می ترکددل تنگم زعطش می سوزد...

سه سال و یک ماه و شانزده روز و چهار ساعت… این شمارش معکوسِ ت...

آفتاب را به من بسپارو فرداها را به دست‌هایمدیروزها را در جیب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط