من هرگز نخواستم که از عشق

من هرگز نخواستم که از عشق
افسانه یی بیافرینم ؛
باور کن!
من می خواستم که با
دوست داشتن زندگی كنم،
کودکانه و ساده و روستایی.
من از دوست داشتن ، فقط
لحظه ها را می خواستم.
آن لحظه یی که تو را به نام می نامیدم.
دیدگاه ها (۱)

امروز...تمام شعرهایم را به یاد تو خواهم نوشت تا اگر عشقی در...

صبح حادثه چشمان توستو لبخندی که با نور اتفاق می‌افتدو در من...

غمِ تو به من آموخت شعرها شکوفه هایِ آدمند و #بهار روزهایی ست...

هر چقدر هوا سردتر می‌شودمیلِ به آغوش کشیدن بیشتر می‌شود!هر چ...

که عشق از پیله های مرده

_ زندگی همیشه با لبخند شروع می‌شه،با خیال‌های ساده ‌لوحانه ا...

تابیده مهر تو در صبح آرزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط