من هرگز نخواستم که از عشق

من هرگز نخواستم که از عشق
افسانه یی بیافرینم ؛
باور کن!
من می خواستم که با
دوست داشتن زندگی كنم،
کودکانه و ساده و روستایی.
من از دوست داشتن ، فقط
لحظه ها را می خواستم.
آن لحظه یی که تو را به نام می نامیدم.
دیدگاه ها (۱)

تو را به زبان ساده شعر دوست دارم.به زبان عاشقانه فارسی به آن...

با تو شب دیدنی تر است ای ماه منلحظه هایی که با تو سپری می شو...

امضا.یا دستخط حضرت نبی پشه یی

باور کن تو را دوست دارم، صدای مرا نقاشی کن.دلتنگ توام، اندوه...

سوال:فرمول آرامش در زندگی چیست ؟ پاسخ جول اوستین: زندگی بسیا...

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

قرار بود همه عشق‌بازی‌هات سهم دلم شهدلیل موهای سفیدم کی هستش...

تو را برای لبخند تلخ لحظه‌هاپرواز شيرين خاطره‌ها دوست می‌دار...

من دیوانه‌ی توام، نه از آن دیوانگی‌های ساده… از آن جنس که هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط