بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت اول :
متن و ترجمه این بخش دعا به شرح ذیل است:
اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَبِيَّکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَبِيَّکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ عَرِّفْني حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي - بارالها! خودت را به من بشناسان که البته اگر خود را به من نشناسانی، پيغمبرت را نخواهم شناخت.
بار الها! پيغمبرت را به من بشناسان که اگر پيغمبرت را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت.
بار الها! حجّت خود را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دينم گمراه میگردم.
الف) - ابتدا باید دقت، توجه و تعمق بسیاری شود که اساساً شناساندن کار خداست.
حال یا با قلم صُنع وخلقت می شناساند، یا به قلم وحی.
ب) - هیچ کس نمیتواند فوق عقل و علم ظرفیت وجودی خود را بشناسد. اگر چه همه چیز عیان باشد.
ج) - نور، خودش پیداست و سبب پیدایش چیزهای دیگر میگردد. نور در فیزیک نیز همینطور است، خودش روشن و پدیدار است و سبب پدیدار شدن چیزهای دیگر در چشم میگردد. نور به معنای حَکَمی و فلسفی نیز همین است، نور به خودی خود پیداست و سبب پیدایش چیز های دیگر میشود، البته در نور فیزیکی، اشیای موجود در چشم پیدا میشوند، اما در نور فلسفی، یعنی نور هستی است و سبب هستی و پیدایش چیزهای دیگر میشود.
لذا فرمود: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض، یعنی پدید آورنده آسمانها و زمین است.
د) - پس ابتدا خدا شناخته میشود و هر چیز دیگری به خدا شناخته میشود. چیزی مُعرّف خدا نیست، جز خودش. یا به تعبیری دیگر، هستی او به خودش شناخته میشود و هر چه که هست به او شناخته میشود، چرا که همه چیز تجلی اوست. از این رو در دعای صباح میخوانیم: یَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ - اى کسی خدایى كه هستیش دلیل هستى اوست.
هم چنین در دعای ابوحمزه ثمالی میخوانیم: بِکَ عَرَفْتُکَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ وَ لَوْ لا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ -تو را به تو شناختم، و تومرا بر هستی خود راهنمایی فرمودی، و به سوی خود خواندی،و اگر راهنمایی تو نبود، من نمی دانستم تو که هستی؟(ادامه دارد...)
پاسخ قسمت اول :
متن و ترجمه این بخش دعا به شرح ذیل است:
اَللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَبِيَّکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي نَبِيَّکَ لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَکَ عَرِّفْني حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِي حُجَّتَکَ ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي - بارالها! خودت را به من بشناسان که البته اگر خود را به من نشناسانی، پيغمبرت را نخواهم شناخت.
بار الها! پيغمبرت را به من بشناسان که اگر پيغمبرت را به من نشناسانی، حجّت تو را نخواهم شناخت.
بار الها! حجّت خود را به من بشناسان که اگر حجّتت را به من نشناسانی، از دينم گمراه میگردم.
الف) - ابتدا باید دقت، توجه و تعمق بسیاری شود که اساساً شناساندن کار خداست.
حال یا با قلم صُنع وخلقت می شناساند، یا به قلم وحی.
ب) - هیچ کس نمیتواند فوق عقل و علم ظرفیت وجودی خود را بشناسد. اگر چه همه چیز عیان باشد.
ج) - نور، خودش پیداست و سبب پیدایش چیزهای دیگر میگردد. نور در فیزیک نیز همینطور است، خودش روشن و پدیدار است و سبب پدیدار شدن چیزهای دیگر در چشم میگردد. نور به معنای حَکَمی و فلسفی نیز همین است، نور به خودی خود پیداست و سبب پیدایش چیز های دیگر میشود، البته در نور فیزیکی، اشیای موجود در چشم پیدا میشوند، اما در نور فلسفی، یعنی نور هستی است و سبب هستی و پیدایش چیزهای دیگر میشود.
لذا فرمود: اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْض، یعنی پدید آورنده آسمانها و زمین است.
د) - پس ابتدا خدا شناخته میشود و هر چیز دیگری به خدا شناخته میشود. چیزی مُعرّف خدا نیست، جز خودش. یا به تعبیری دیگر، هستی او به خودش شناخته میشود و هر چه که هست به او شناخته میشود، چرا که همه چیز تجلی اوست. از این رو در دعای صباح میخوانیم: یَا مَنْ دَلَّ عَلَى ذَاتِهِ بِذَاتِهِ - اى کسی خدایى كه هستیش دلیل هستى اوست.
هم چنین در دعای ابوحمزه ثمالی میخوانیم: بِکَ عَرَفْتُکَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیْکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیْکَ وَ لَوْ لا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ -تو را به تو شناختم، و تومرا بر هستی خود راهنمایی فرمودی، و به سوی خود خواندی،و اگر راهنمایی تو نبود، من نمی دانستم تو که هستی؟(ادامه دارد...)
- ۷۷
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط