𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 33
به سمت در حرکت کرد و وقتی به لیویا نزدیک شد کنارش قرار گرفت. از گوشه چشم به نیم رخش نگاهی کرد. اما نمیتونست
نگاهش رو کنترل کنه تا سمت اون زخم نره... تصویر دردناگی بنظر میرسید جای فروفتگی چاقو که چاله افتاده بود و اطرافش که با ... سوختگی احاطه شده بود
+ به چویی بگو تمیزش کنه.. التهاب پیدا میکنه
لیویا با لحن بی احساسی غرید:
_مهم نیست. دل نسوزون برای چیزی که خودت باعثش بودی
جونگکوک عصبی شد و با لحن عصبی و تند بهش توپید
+ به جهنم کسی مجبورت نکرد بیای اینجا پس واسه من ناز نکن لیاقتت تحقیر و تنفره
تنه محکمی بهش زد و اشکهای دخترک جای شد. با چهره ای خنثی به اتاق خیره شده بود
... گریه میکرد. اشک میریخت
شاید واقعا لیاقت احترام رو نداشت. شاید واقعا حقش تنفر و ... تحقیر بود
از اتاق خارج شد و پله ها رو یکی یکی پایین اومد.. هر چه پایین تر میومد صحنه پذیرایی همکف بیشتر در معرض دیدش قرار میگرفت. شاید بهتر بود بگیم... جونگکوک بیشتر در معرض دیدش قرار میگرفت
تصمیم گرفت کمی ملایم تر رفتار کنه حقی برای اعتراض نداشت .. چون به خواست خودش اینجا بود
سمت جونگکوک که به این تکیه داده بود و مشغول خوندن چیزی .. بود رفت
اومم... برات شام بیارم..؟ -
... جونگکوک توجهی به حرفش نکرد و از کنارش رد شد _..جونگکوک
با شنیدن اسمش سرجاش ایستاد و نیم نگاهی به پشتش یعنی "لیویا" انداخت
_خب.. میدونم تند رفتم میشه بگی جعبه کمکهای اولیه .
کجاست؟
بدون برگشتن جواب داد :
+تو کابینت بغل یخچاله
_خب .. منکه دستم نمیرسه بخوام شونمو ضد عفونی کنم .
جونگکوک برگشت تک خنده ای کرد
یعنی میخوای من واست انجامش بدم؟ +
_خب .. خب چیه مگه؟
کلافه خندید و لبش رو به دندون گرفت دستی به صورتش کشید و سمت اشپزخونه رفت
لیویا لبخند کوچیکی زد و روی میز اپن نشست
جونگکوک در کابینت رو بست و سمت لیویا اومد و جعبه رو کنارش روی این قرار داد
بند تاپش رو از سرشونه اش کنار زد و پنبه ای رو اغشته به بتادین کرد
با لحنی سرد گفت :
+ ممکنه بسوزه
لیویا به شوخی گفت : ممکن که نه حتما
.. که جونگکوک با چهره بی حس نگاهی بهش انداخت
پنبه رو روی سرشونه اش کشید که لیویا صورتش رو در هم فشرد و هیسی کشید
خون خشک شده اطراف زخمش رو پاک کرد و بعد از تمیز کردن
كامل اون قسمت گاز استریل رو برداشت و روی زخمش بست
تموم شد +
مشغول جمع کرد وسیله ها درون جعبه شد و جا به جاش کرد _.. ممنون
بدون پاسخ دادن بهش قدمهاش رو سمت حیاط کشید و در رو
... محکم به هم کوبید که لیویا توی جاش پرید
| 2021 فلش بک |
سه ماه از رابطه اش با هه رین میگذشت و روز به روز به اون دختر ... شيرين وابسته تر میشد
.. بوسه ای به موهای خرماییش زد و از صورتش کنار زد
قرار بود با هم فیلم ببینن اما از اواسط فیلم هه رین خوابش برده .. بود
+ اروم کنار گوشش زمزمه کرد : هه رین ..؟ هه رام؟
هه رین چشمهاش رو باز کرد و کش و قوسی به کمرش داد
هه رین: خوابم برددد؟ وایی ببخشید جونگکوکییی
جونگکوک خنده ای کرد گفت : اشکالی نداره. ولی دیگه باید برم چون الاناس که سرو کله جونگسو پیدا بشه. میدونی که نمیخوام بفهمه با همیم به موقعشم و است یجای کوچیک اجاره میکنم تا دیگه اینجا نمونی.. اذیتت که نمیکنه؟
هه رین لبش رو اویزون کرد : باشه ینی الان میخوای بری؟ + هومم. میخواستی نخوابی تا کنار من بودنو از دست ندی
هه رین: باشه حالا اذیتم نکن
با لحن بچه گونه ای گفت که جونگکوک بوسه ای به لبش زد و ازش جدا شد
فعلا خدافظ +
هه رین به تبعیت از جونگکوک دستی براش تکون داد و به خروجش .. خیره شد
به محض بیرون رفتن جونگکوک خنده اش رو ترکوند و خودش رو روی مبل انداخت ادای جونگکوک رو در آورد
هه رین :جونگسو اذیتت نمیکنه؟
.. و دوباره خندید
هه رین: آی دلم.. چقد خندیدم
بیچاره نمیدونه اونکه حضورش اذیتم میکنه خودشه
اشکی که ناشی از خنده هاش بود رو پاک کرد و سمت اشپزخونه رفت
باید شام خوبی آماده میکرد جونگسو عاشق غذا بود
پایان فلش بک
زمان حال
مشغول دیدن تلوزیون بود که با صدای وحشتناک در متعجب به جونگکوک چشم دوخت چیشد که اینقدر عصبی بود؟
_ چ.. چیشده؟
+ جمع كن وسايلاتو
_ .....واسه چی....... ؟؟
......
شرط پارت بعد ۹۰ لایک
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 33
به سمت در حرکت کرد و وقتی به لیویا نزدیک شد کنارش قرار گرفت. از گوشه چشم به نیم رخش نگاهی کرد. اما نمیتونست
نگاهش رو کنترل کنه تا سمت اون زخم نره... تصویر دردناگی بنظر میرسید جای فروفتگی چاقو که چاله افتاده بود و اطرافش که با ... سوختگی احاطه شده بود
+ به چویی بگو تمیزش کنه.. التهاب پیدا میکنه
لیویا با لحن بی احساسی غرید:
_مهم نیست. دل نسوزون برای چیزی که خودت باعثش بودی
جونگکوک عصبی شد و با لحن عصبی و تند بهش توپید
+ به جهنم کسی مجبورت نکرد بیای اینجا پس واسه من ناز نکن لیاقتت تحقیر و تنفره
تنه محکمی بهش زد و اشکهای دخترک جای شد. با چهره ای خنثی به اتاق خیره شده بود
... گریه میکرد. اشک میریخت
شاید واقعا لیاقت احترام رو نداشت. شاید واقعا حقش تنفر و ... تحقیر بود
از اتاق خارج شد و پله ها رو یکی یکی پایین اومد.. هر چه پایین تر میومد صحنه پذیرایی همکف بیشتر در معرض دیدش قرار میگرفت. شاید بهتر بود بگیم... جونگکوک بیشتر در معرض دیدش قرار میگرفت
تصمیم گرفت کمی ملایم تر رفتار کنه حقی برای اعتراض نداشت .. چون به خواست خودش اینجا بود
سمت جونگکوک که به این تکیه داده بود و مشغول خوندن چیزی .. بود رفت
اومم... برات شام بیارم..؟ -
... جونگکوک توجهی به حرفش نکرد و از کنارش رد شد _..جونگکوک
با شنیدن اسمش سرجاش ایستاد و نیم نگاهی به پشتش یعنی "لیویا" انداخت
_خب.. میدونم تند رفتم میشه بگی جعبه کمکهای اولیه .
کجاست؟
بدون برگشتن جواب داد :
+تو کابینت بغل یخچاله
_خب .. منکه دستم نمیرسه بخوام شونمو ضد عفونی کنم .
جونگکوک برگشت تک خنده ای کرد
یعنی میخوای من واست انجامش بدم؟ +
_خب .. خب چیه مگه؟
کلافه خندید و لبش رو به دندون گرفت دستی به صورتش کشید و سمت اشپزخونه رفت
لیویا لبخند کوچیکی زد و روی میز اپن نشست
جونگکوک در کابینت رو بست و سمت لیویا اومد و جعبه رو کنارش روی این قرار داد
بند تاپش رو از سرشونه اش کنار زد و پنبه ای رو اغشته به بتادین کرد
با لحنی سرد گفت :
+ ممکنه بسوزه
لیویا به شوخی گفت : ممکن که نه حتما
.. که جونگکوک با چهره بی حس نگاهی بهش انداخت
پنبه رو روی سرشونه اش کشید که لیویا صورتش رو در هم فشرد و هیسی کشید
خون خشک شده اطراف زخمش رو پاک کرد و بعد از تمیز کردن
كامل اون قسمت گاز استریل رو برداشت و روی زخمش بست
تموم شد +
مشغول جمع کرد وسیله ها درون جعبه شد و جا به جاش کرد _.. ممنون
بدون پاسخ دادن بهش قدمهاش رو سمت حیاط کشید و در رو
... محکم به هم کوبید که لیویا توی جاش پرید
| 2021 فلش بک |
سه ماه از رابطه اش با هه رین میگذشت و روز به روز به اون دختر ... شيرين وابسته تر میشد
.. بوسه ای به موهای خرماییش زد و از صورتش کنار زد
قرار بود با هم فیلم ببینن اما از اواسط فیلم هه رین خوابش برده .. بود
+ اروم کنار گوشش زمزمه کرد : هه رین ..؟ هه رام؟
هه رین چشمهاش رو باز کرد و کش و قوسی به کمرش داد
هه رین: خوابم برددد؟ وایی ببخشید جونگکوکییی
جونگکوک خنده ای کرد گفت : اشکالی نداره. ولی دیگه باید برم چون الاناس که سرو کله جونگسو پیدا بشه. میدونی که نمیخوام بفهمه با همیم به موقعشم و است یجای کوچیک اجاره میکنم تا دیگه اینجا نمونی.. اذیتت که نمیکنه؟
هه رین لبش رو اویزون کرد : باشه ینی الان میخوای بری؟ + هومم. میخواستی نخوابی تا کنار من بودنو از دست ندی
هه رین: باشه حالا اذیتم نکن
با لحن بچه گونه ای گفت که جونگکوک بوسه ای به لبش زد و ازش جدا شد
فعلا خدافظ +
هه رین به تبعیت از جونگکوک دستی براش تکون داد و به خروجش .. خیره شد
به محض بیرون رفتن جونگکوک خنده اش رو ترکوند و خودش رو روی مبل انداخت ادای جونگکوک رو در آورد
هه رین :جونگسو اذیتت نمیکنه؟
.. و دوباره خندید
هه رین: آی دلم.. چقد خندیدم
بیچاره نمیدونه اونکه حضورش اذیتم میکنه خودشه
اشکی که ناشی از خنده هاش بود رو پاک کرد و سمت اشپزخونه رفت
باید شام خوبی آماده میکرد جونگسو عاشق غذا بود
پایان فلش بک
زمان حال
مشغول دیدن تلوزیون بود که با صدای وحشتناک در متعجب به جونگکوک چشم دوخت چیشد که اینقدر عصبی بود؟
_ چ.. چیشده؟
+ جمع كن وسايلاتو
_ .....واسه چی....... ؟؟
......
شرط پارت بعد ۹۰ لایک
- ۱۰.۱k
- ۰۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط