𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸
𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❸
_بخش اول_
Güzel şeyler biranda olur
چيزاى خوب يهويى اتفاق ميوفته!
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
خیلی زود کریسمس از راه میرسد و قلعه پر میشود از هیاهو دوستانم همه به تعطیلات رفتند.میگویند برای دیدن خانوادهشان اما من میدانم که برای دیدن دوست پسر های فارغ التحصیل شدهشان رفتند.به جز سوفیا که خب،سیریوس بلک هنوز محصل است اما با هم به تعطیلات رفتند.من چه؟خب من هنوز اینجا هستم و با ریون و سوروس مقاله مینویسم.چای مینوشم برف بازی میکنم و برای مکس،ویل و آلیس نامه مینویسم.امشب سه شب مانده به کریسمس و من برنامه دارم خواب را به چشم شازده موسیاه حرام کنم از پله ها پایین میروم و خودم را به خوابگاه پسرها میرسانم در میزنم و ادوارد¹،پسر سال پنجمی در را باز میکند"اوه ریچل سلام.از این طرفا!"
دست تکان میدهم"کریسمس مبارک اد.میشه لطفاً سوروس رو صدا بزنی؟"
لبخند میزند و گوشه چشمهایش جمع میشود"البته که میشه به شرطی که توهم امیلی² رو صدا کنی و بگی بیاد پیش من"
ای ناقلا!به نشانه تایید سرتکان میدهم سرش را داخل اتاق میبرد و داد میزند"سوروس دوست دخترت اومده!"
پوزخند میزنم"من دوست دخترش نیستم عوضی!"
پوزخندم را پاسخ میدهد"البته که نیستی!منم پشت گوشام مخملیه"
چشمهایم را در حدقه میچرخانم"الان وقت ندارم درباره اعضای بدن مزخرفت سر و کله بزنم کله پوک!"
لبخندی میزند که دندان های خونآشام مانندش اش را نمایان میکند"معلومه که نداری.بلاخره با اسنیپ جوان کارهای مهم تری برای انجام دارین"
صدای جدیدی میگوید"البته که داره ولی نمی دونم ربط تو به این قضیه چیه ادوارد"
سوروس از در بیرون میآید به نشانه سلام سر تکان میدهم.ممنون که از دست این پرچانه نجاتم دادی!او نگاهی به ادوارد میاندازد"بلاخره میری داخل یا بازم خزعبلات برای گفتن داری؟"
ادوارد چشم غره ای به او میرود"اینکه میرم به این خاطر نیست که ازش میترسم"
و میرود داخل
سوروس نگاهم میکند"بابت الدنگ هایی که باهاشون زندگی میکنم متاسفم.بیشتر از چیزی که نشون میدن غیر قابل تحملن"
سر تکان میدهم"آرزو میکردم خودت در رو باز کنی"
لبخند میزند"مرسی که مثل جنتلمن ها اومدی دنبالم ری ولی نمیدونم قراره کجا بریم"
میگویم"منم نمیدونم پس این بار تو مثل جنتلمن ها مسیر رو تعیین کن"
میگوید"بسیار خب"
دستش را جلو میآورد.انگشتانم را در انگشتان کشیده اش قفل میکنم و هم مسیر او میشوم.
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
¹Edward
²Emily
_بخش اول_
Güzel şeyler biranda olur
چيزاى خوب يهويى اتفاق ميوفته!
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
خیلی زود کریسمس از راه میرسد و قلعه پر میشود از هیاهو دوستانم همه به تعطیلات رفتند.میگویند برای دیدن خانوادهشان اما من میدانم که برای دیدن دوست پسر های فارغ التحصیل شدهشان رفتند.به جز سوفیا که خب،سیریوس بلک هنوز محصل است اما با هم به تعطیلات رفتند.من چه؟خب من هنوز اینجا هستم و با ریون و سوروس مقاله مینویسم.چای مینوشم برف بازی میکنم و برای مکس،ویل و آلیس نامه مینویسم.امشب سه شب مانده به کریسمس و من برنامه دارم خواب را به چشم شازده موسیاه حرام کنم از پله ها پایین میروم و خودم را به خوابگاه پسرها میرسانم در میزنم و ادوارد¹،پسر سال پنجمی در را باز میکند"اوه ریچل سلام.از این طرفا!"
دست تکان میدهم"کریسمس مبارک اد.میشه لطفاً سوروس رو صدا بزنی؟"
لبخند میزند و گوشه چشمهایش جمع میشود"البته که میشه به شرطی که توهم امیلی² رو صدا کنی و بگی بیاد پیش من"
ای ناقلا!به نشانه تایید سرتکان میدهم سرش را داخل اتاق میبرد و داد میزند"سوروس دوست دخترت اومده!"
پوزخند میزنم"من دوست دخترش نیستم عوضی!"
پوزخندم را پاسخ میدهد"البته که نیستی!منم پشت گوشام مخملیه"
چشمهایم را در حدقه میچرخانم"الان وقت ندارم درباره اعضای بدن مزخرفت سر و کله بزنم کله پوک!"
لبخندی میزند که دندان های خونآشام مانندش اش را نمایان میکند"معلومه که نداری.بلاخره با اسنیپ جوان کارهای مهم تری برای انجام دارین"
صدای جدیدی میگوید"البته که داره ولی نمی دونم ربط تو به این قضیه چیه ادوارد"
سوروس از در بیرون میآید به نشانه سلام سر تکان میدهم.ممنون که از دست این پرچانه نجاتم دادی!او نگاهی به ادوارد میاندازد"بلاخره میری داخل یا بازم خزعبلات برای گفتن داری؟"
ادوارد چشم غره ای به او میرود"اینکه میرم به این خاطر نیست که ازش میترسم"
و میرود داخل
سوروس نگاهم میکند"بابت الدنگ هایی که باهاشون زندگی میکنم متاسفم.بیشتر از چیزی که نشون میدن غیر قابل تحملن"
سر تکان میدهم"آرزو میکردم خودت در رو باز کنی"
لبخند میزند"مرسی که مثل جنتلمن ها اومدی دنبالم ری ولی نمیدونم قراره کجا بریم"
میگویم"منم نمیدونم پس این بار تو مثل جنتلمن ها مسیر رو تعیین کن"
میگوید"بسیار خب"
دستش را جلو میآورد.انگشتانم را در انگشتان کشیده اش قفل میکنم و هم مسیر او میشوم.
✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩✮ ⋆ ˚。𖦹 ⋆。°✩
¹Edward
²Emily
- ۱۰۹
- ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط