اسیر و عاشقم زارم، گرفتارم، گرفتارم

اسیر و عاشقم زارم، گرفتارم، گرفتارم
به گیسویت، به بازویت، به ابرویت نظر دارم
تماشاخانه‌ای جانم، که من جز تو نمی‌دانم
نگارم، دلبرم، یارم، بهارم دوستت دارم
اگر چه چشمه‌ی فتنه‌ست چشمان تو بر چشمم
حرام چشمم آن چشمت، اگر من چشم بردارم
تمام عمر را هر دم، یکی را آرزو کردم
یکی را محرم دردم، یکی واقف به اسرارم
که چشمانش به رنگ تو، لبش چون لعل تنگ تو
و اینک آرزویم را به هر قیمت خریدارم
وفایی عاشقی زارم، که از جانت وفا دارم
اگرچه از تو سنگین‌دل، وفایی را نپندارم
دیدگاه ها (۱۴)

در آسمان تو بودن چه عالمی داردزمین نیا که در آن هر کسی غمی د...

نقش آغوشت کشیدم، اتفاق افتاد عشقبوسه های داغ چیدم ، اتفاق اف...

گفتم ای دل، نروی؟خار شوی، زار شویبر سرِ آن دار شوی بی بَر و ...

می توانم برایت شعری بگویماز تمام حرفهایی که نمی زنماز جاده ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط