همه چیز از آنجا شروع شد که تو نبودی

همه چیز از آنجا شروع شد که تو نبودی
در کافه‌های تنهایی
و در عکس های دسته جمعی
که لبخند زورکی‌ام ، شبیه من نبود ...
در شام‌های بی حوصله و در سکوت‌های طولانی ....
از آنجایی که نبودی ...
در تمام آرزوهای دور و شعرهای ناتمام من...
از آنجایی که داشت جان میداد
پس مانده‌های دوست داشتن در جای خالی قلبم ...
و همه چیز تمام شد
درست همان جایی
که تو دیر آمدی ....‌‌
دیدگاه ها (۱۵)

و عصــرِ جمعــه . . .کــه هـر چیــزی‌ . . .هـر چیــزی‌ . . ‌...

قلـــب مــــن . . .هـــر تپـــش اش . . .قصـــه ای از دلتنگــ...

کــوه مـن گـریـه نمـی کـرد و نمـی دانستـم ‌ . .‌ .کــوه هـا ...

و تفــاوت در احسـاسمــان بــود . . .تــو آزاد از مــن . . .و...

💙💙💙💙💙هنوز هم وقتی به نقطه‌ای خیره می‌شم، ناخودآگاه دنبالِ تک...

پارت ۳۲بعد از رفتن جونگکوک…رسماً تمرکز نداشتم.هر بار در کافه...

وقتی دسته بزن داشتP¹بعد از بحثم با جیمین از کمپانی زدم بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط