Knife Dead
Knife Dead
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۵۶…ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک موهای که به بازی گرفته بود را پشت شانه اش هدایت کرد و بلافاصله آن قسمت گردن سفیدش نمایان شد به آرامی سمته گردنش خم میشد دخترک برای لحظه ای به آن لمس زیبا نیاز مند بودو چشم رو هم گذاشت جونکوک بوسه ریزی رو آن گردنش گذاشت و در چشم هایش خیره ماند ...
جونکوک: عشق من رنگت مثل کج سفید شده
درست بود که به شدت درد داشت درد زیر دلش و همچنین دوره کمرش ولی نمیخواست خنجر خودش را نگران کنه پس با لبخند زیبا به چهره نگران معشوق اش چشم دوخت ....
ات: جونکوکم حالم خوبه باور کن
جونکوک هنوز هم راضی نبود پس زود تر گفت
جونکوک: ولی...
صدای فردی باعث قطع شدن حرفش شد و سمتش چرخید
جینده: خنجر طلا میشه بیای کاری پیش اومده
جونکوک اخم کرده سری تکون داد و بعد از گفتن ( میام) جینده از آن هم دور شد جونکوک بوسه ریزی رو شونه لخت دخترک گذاشت و این دختر با چشم هایش کار های جونکوک را در نظر گرفته بود
جونکوک: برمیگردم
و دخترک به جای خالی جونکوک زول زد نگاهی به رفتنش انداخت بلافاصله لبخندی زد ولی آن درد یهویی شدید شد باعث اخم هایش شد حرف های یونگ درست تو سرش چرخید بلافاصله دستش را روی شقیقه اش گذاشت تا ذهنش را آرام کنند در تور این سه ماه حالش کاملا خوب بود و گاهی تنها هوس های حامله گی بهش غلبه میکرد ولی حالا به شدت درد داشت و از خدا میخواست که سوهی اینجا بود تا بهش راجبه زایمان یا درد هایش چیزی بگه
جین وو: حالت خوبه ؟
جین وو مشکوک گفت و منتظر ماند دخترک افکارش را کنار گذاشت و سمته صدا را گرفت ..
ات: هااا .. آره جین وو خوبم .. میشه یه سوال بپرسم
جین وو متقابل زول زد بهش تا دخترک حرفش را بیان کند
ات: میشه سوهی رو بیاری پیشم ...
جین وو لبخندی زد و دکمه کتش را باز کرد بلافاصله تکیه اش را از صندلی گرفت و نجوا کرد
جین وو : حتما همین امشب کارشو میکنم
دخترک لبخندی زد
ات: ممنون جین وو
جونکوک قدم های از آن هم فاصله داشتند و در دید آن صحنه بود تنها چیزی که ذهنش را درگیر کرد این بود ( جین وو چی به معشوقم گفت که اینقدر خوشحال شد ) ....
های
…ᘛ⁐̤ᕐᐷPart ۱۵۶…ᘛ⁐̤ᕐᐷ
جونکوک موهای که به بازی گرفته بود را پشت شانه اش هدایت کرد و بلافاصله آن قسمت گردن سفیدش نمایان شد به آرامی سمته گردنش خم میشد دخترک برای لحظه ای به آن لمس زیبا نیاز مند بودو چشم رو هم گذاشت جونکوک بوسه ریزی رو آن گردنش گذاشت و در چشم هایش خیره ماند ...
جونکوک: عشق من رنگت مثل کج سفید شده
درست بود که به شدت درد داشت درد زیر دلش و همچنین دوره کمرش ولی نمیخواست خنجر خودش را نگران کنه پس با لبخند زیبا به چهره نگران معشوق اش چشم دوخت ....
ات: جونکوکم حالم خوبه باور کن
جونکوک هنوز هم راضی نبود پس زود تر گفت
جونکوک: ولی...
صدای فردی باعث قطع شدن حرفش شد و سمتش چرخید
جینده: خنجر طلا میشه بیای کاری پیش اومده
جونکوک اخم کرده سری تکون داد و بعد از گفتن ( میام) جینده از آن هم دور شد جونکوک بوسه ریزی رو شونه لخت دخترک گذاشت و این دختر با چشم هایش کار های جونکوک را در نظر گرفته بود
جونکوک: برمیگردم
و دخترک به جای خالی جونکوک زول زد نگاهی به رفتنش انداخت بلافاصله لبخندی زد ولی آن درد یهویی شدید شد باعث اخم هایش شد حرف های یونگ درست تو سرش چرخید بلافاصله دستش را روی شقیقه اش گذاشت تا ذهنش را آرام کنند در تور این سه ماه حالش کاملا خوب بود و گاهی تنها هوس های حامله گی بهش غلبه میکرد ولی حالا به شدت درد داشت و از خدا میخواست که سوهی اینجا بود تا بهش راجبه زایمان یا درد هایش چیزی بگه
جین وو: حالت خوبه ؟
جین وو مشکوک گفت و منتظر ماند دخترک افکارش را کنار گذاشت و سمته صدا را گرفت ..
ات: هااا .. آره جین وو خوبم .. میشه یه سوال بپرسم
جین وو متقابل زول زد بهش تا دخترک حرفش را بیان کند
ات: میشه سوهی رو بیاری پیشم ...
جین وو لبخندی زد و دکمه کتش را باز کرد بلافاصله تکیه اش را از صندلی گرفت و نجوا کرد
جین وو : حتما همین امشب کارشو میکنم
دخترک لبخندی زد
ات: ممنون جین وو
جونکوک قدم های از آن هم فاصله داشتند و در دید آن صحنه بود تنها چیزی که ذهنش را درگیر کرد این بود ( جین وو چی به معشوقم گفت که اینقدر خوشحال شد ) ....
های
- ۲۲.۶k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط