ویو آت

ویو آت
چشم غره ای نصیبش کردم که ادامه داد
-من دیگه برم دیگه اونقدر گدا نیستی که نتونی بفهمی کمد و تخت و ...چیه
گگگگ (اداشو در اورد)
رفت بیرون رفتم حموم تا ببینم این چسی ها چین آب وان و پر کردم و اون چیز و انداختم داخل وان که رنگش صورتی شد بعدش اونی که خودش گفت و ریختم بوی خیلی خوبی میداد لباسمو در آوردم و نشستم تو وان چقدر حال داد...

دو ساعت بعد

ویو لیسا
از خواب بیدار شدم تختم مثل زندان بود دورش میله های بلند بود کلیدشم فقط دست بادیگارد بود
√بانوی جوان بیدار شدید ؟
٪اوهوم
√جاییتون درد نمیکنه پاتون؟
٪نه حالم خوبه می‌خوام برم سالن ورودی
√متاسفم اما هنوز سه ساعت دیگه باید بخوابید...
کاش...کاش اجازه میداد
٪ولی خوابم نمیاد
√لطفا بخوابید...الان دکمه گرم کردن تخت و میزنم تا زودتر خوابتون ببره
٪میشه پدر رو صدا بزنی بیان اینجا کارشون دارم
√بله الان میام
بعد چند مین بابام اومد رو تخت نشستم اومد و میله هارو داد پایین
٪ پدر
=کاری داشتی
٪میشه برم نیم ساعت تو حیاط قدم بزنم لطفااا
=هنوز ۲ ساعت و ۵۰ دقیقه باید بخوابی
٪ (ناراحت)باشه...
=ولی...فک نکنم یکم هواخوری برات بد باشه...



نظرتون راجب شخصیت‌ لیسا چیه؟به نظرتون کوک کارش درسته؟
دیدگاه ها (۴)

ویو لیسا ٪ممنون پدر. =ببریدش حیاط حواستون باشه یه مو از سرش ...

استایل و وایب لیسا.چطوره؟لطفا همه کامنت بزارننن

ویو آترفتم دنبالش چقدر عمارتشون بزرگ و زیبا بود رفتیم طبقه د...

ویو تهیونگدختر با ادب من....-اما چی؟٪هیچی ببخشید ٪صدا اومد ف...

پارت ۴ فرشته کوچولو ویو اتصبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم ولی ک...

نام فیک: عشق مخفیPart: 55/فردا/ویو ات*صبح با صدای مادرم و بر...

دوستی قدیمی تبدیل میشه به .......پارت یک `ویو ا.ت`ساعت تقریب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط