#تکپارتی
#تکپارتی
#درخواستی
وقتی کار آموزی میبینتت و...
یه کار آموزی که تازه خبره قبولیش اومده و منتظره تشکیل گروهِ و هر روز بیشتر از دیروز تلاش میکنه
ا،ت وارد دفتر کمپانی شد که با منشی حرف بزنه و از وضعیتش با خبره بشه ولی با چی مواجه میشه؟
ا،ت پشته در بود و خواست وارد بشه که با اعضا رو به رو شد و راهشو دور زد و چسبید به دیوار
ا،ت: واییییی چقد از نزدیک بیشتر میدرخشنننن
نه نه نه
نمیتونم برم داخل از خجالت اب میشم
:همینطور داشت با خودش کلنجار میرفت که صدای قدم اعضا اومد و از اتاق خارج شدن و هیونجین با ا،ت چشم تو چشم شد
اول وایساد
چان: بیا دیگه هیون
هیون: اومدم هیونگ
بعد با سری که پایین گرفته بود از جلوی ا،ت رد شد
ا،ت زانوهاش شل شد ولی بعد سریع خودشو جمع کرد و وارد اتاق شد
بعد از کارش با منشی رفت سره تمرین
واقعا خیلی سخت و طولانی بود و داشت میمرد خیلی هم بهش گیر میدادن و سخت میگرفتن
جهش به وقتی رفت خونه:
فکرش درگیر به هیون بود که پیامی از طرف کمپانی اومد
فرداش برای انتخاب گروه باید میرفت
ا،ت:(در خرذوقی گیره)
ا،ت شب خوابش نبرد از بس ذوق داشت و بی صبرانه منتظر فردا بود
فرداش:
همه چیز خوب پیش رفت و الان ا،ت جوز گروهی به نامه Red Line هستش
چند ماهی از همکاریشون میگذشت ولی هنوز کامبک نداده بودن و تازه قرار بود واسه دنس تمرین کنن
اینبار با استف رفتن به یه سالن تمرین خاص و همه ذوق داشتن
وارد سالن شدن که با صحنه ای پر شُک مواجه شدن و از ذوق جیغشون در اومد
استری کیدز قرار بود برای دنس کمکشون کنن
نگاه هیون افتاد روی ا،ت و چشماش برق زد
همه ادای احترام کردن و شروع به معرفی کردن که نوبت اخرین نفر یا همون ا،ت بود
: لی ا،ت هستم و باعث افتخاره که باهاتون تو این مکان باشم
هیون: اووو و منم خوش شانس هستم که میتونم ببینمت
همه ی اعضا شاخ در اوردن
اون روز واقعا عالی بود و همه ی اعضا مخصوصا ا،ت شاهکار کردن
الان همه چیز برای کنسرت اماده بود و تو رسانه ها تبلیغ کرده بودن برای جمع کردن فن و بلیط مجانی
اون کنسرت واقعا عالی بود و همه ی اعضا داشتن میدرخشیدن با اینکه همه داشتن از استرس پاره میشدن
کنسرت تموم شد و همه لذت برده بودن
ا،ت توی پشت صحنه روی کاناپه ول شد و چشماشو بست که احساس کرد یکی بالای سرشه
چشماشو باز کرد که بایه مرد با کلا و ماسک مشکی رو به رو شد
اول ترسید که هیون ماسکشو پایین کشید
هیون: خوب درسامو یاد گرفتی خانمه لی
ا،ت مثله فشنگ بلند شد و ادای احترام کرد
هیون: از این به بعد بیشتر همو میبینیم پس انقد بهم احترام نذار
ا،ت: اوو بله بله
ا،ت واقعا خیس بود از استرسی که تحمل کرده بود و الانم که هیون
ا،ت: هوا یکم گرم نیست؟
هیون:بخاطره وجوده منه
ا،ت:عه؟(خنده)
بقیه دخترا از اتاق ریکاوری اومدن بیرون و با دیدن هیون شوکه شدن ولی بعد دورش رو پر کردن و هیون و ا،ت قادر به دیدن هم نبودن
هیون:خب دخترا من برم
ا،ت
ا،ت وقتی اسمش رو صدا کرد یخ کرد ولی سریع جواب داد
ا،ت:بله
هیون: موفق باشی
و هیون بدونه صبر از اتاق رفت بیرون بعد مطمئن شد که کسی نمیبینتش و ذوقش رو اونجا خالی کرد
بعد یه مدت:
هیون نامحسوس حواسش به ا،ت بود و توی مسابقه و شو هایی که ا،ت رو میدید باهاش مثله دوسته صمیمی بود
یه روز توی پشت صحنه ی یه شو بهش گفت میتونه به عنوان دوست شمارشو داشته باشه و ا،ت هم قبول کرد
ولی از اون شب هیون هروقت اسمه سیو شدشو میدید تو دلش ذوق میکرد
یبار هیون تصمیم گرفت یه سولو با ا،ت داشته باشه و ا،ت هم قبول کرد
هردو سخت کار کردن و هیون تصمیم گرفت روزه اجرا بهش اعتراف کنه
ا،ت تو پشت صحنه متوجه هیون شد
ا،ت:هیون خوبی؟
هیون: آ..آره
ا،ت:بگو چی شده
هیون: ..اگه الان بگم تمرکزت رو از دست میدی
ا،ت:نهه نمیدم بگووو
هیون:نههه
ا،ت:ارههه
هیون :بعد اجرا میگم
ا،ت: همین الان بگوو تا همه نفهمیدن
هیون: خیلی خب باشه باشه
هیون نزدیک گوشه ا،ت شد:
هیون: مایلی برای من بشی؟
اجرا داشت شروع میشد و هیون سریع رفت تا اماده بشه
و ا،ت تو شوک بود ولی بخاطره اینکه فهمید هیون دوستش داره توی اجرا با انرژی بیشتر خوند و بعد اجرا نگاهشو داد به هیون و بهش نزدیک شد
ا،ت: ه...هیون
هیون:......
ا،ت: کسی بفهمه بد میشه؟
هیون با این حرف چشماش برق زد چون فکر کرد ا،ت نمیخوادش
هیون: نه تا وقتی من هستم(با ذوق)
ا،ت رفت توی بغل هیون
وبعد از چند ماه اعلام کردن که باهمن
اول کلی هیت داشتن ولی بیتوجه به اونا باهم ادامه دادن
پایانننن
بچها امیدوارم خوب باشید
ببخشید دیر اومدم
و
مراقب خودتون باشید♡
#درخواستی
وقتی کار آموزی میبینتت و...
یه کار آموزی که تازه خبره قبولیش اومده و منتظره تشکیل گروهِ و هر روز بیشتر از دیروز تلاش میکنه
ا،ت وارد دفتر کمپانی شد که با منشی حرف بزنه و از وضعیتش با خبره بشه ولی با چی مواجه میشه؟
ا،ت پشته در بود و خواست وارد بشه که با اعضا رو به رو شد و راهشو دور زد و چسبید به دیوار
ا،ت: واییییی چقد از نزدیک بیشتر میدرخشنننن
نه نه نه
نمیتونم برم داخل از خجالت اب میشم
:همینطور داشت با خودش کلنجار میرفت که صدای قدم اعضا اومد و از اتاق خارج شدن و هیونجین با ا،ت چشم تو چشم شد
اول وایساد
چان: بیا دیگه هیون
هیون: اومدم هیونگ
بعد با سری که پایین گرفته بود از جلوی ا،ت رد شد
ا،ت زانوهاش شل شد ولی بعد سریع خودشو جمع کرد و وارد اتاق شد
بعد از کارش با منشی رفت سره تمرین
واقعا خیلی سخت و طولانی بود و داشت میمرد خیلی هم بهش گیر میدادن و سخت میگرفتن
جهش به وقتی رفت خونه:
فکرش درگیر به هیون بود که پیامی از طرف کمپانی اومد
فرداش برای انتخاب گروه باید میرفت
ا،ت:(در خرذوقی گیره)
ا،ت شب خوابش نبرد از بس ذوق داشت و بی صبرانه منتظر فردا بود
فرداش:
همه چیز خوب پیش رفت و الان ا،ت جوز گروهی به نامه Red Line هستش
چند ماهی از همکاریشون میگذشت ولی هنوز کامبک نداده بودن و تازه قرار بود واسه دنس تمرین کنن
اینبار با استف رفتن به یه سالن تمرین خاص و همه ذوق داشتن
وارد سالن شدن که با صحنه ای پر شُک مواجه شدن و از ذوق جیغشون در اومد
استری کیدز قرار بود برای دنس کمکشون کنن
نگاه هیون افتاد روی ا،ت و چشماش برق زد
همه ادای احترام کردن و شروع به معرفی کردن که نوبت اخرین نفر یا همون ا،ت بود
: لی ا،ت هستم و باعث افتخاره که باهاتون تو این مکان باشم
هیون: اووو و منم خوش شانس هستم که میتونم ببینمت
همه ی اعضا شاخ در اوردن
اون روز واقعا عالی بود و همه ی اعضا مخصوصا ا،ت شاهکار کردن
الان همه چیز برای کنسرت اماده بود و تو رسانه ها تبلیغ کرده بودن برای جمع کردن فن و بلیط مجانی
اون کنسرت واقعا عالی بود و همه ی اعضا داشتن میدرخشیدن با اینکه همه داشتن از استرس پاره میشدن
کنسرت تموم شد و همه لذت برده بودن
ا،ت توی پشت صحنه روی کاناپه ول شد و چشماشو بست که احساس کرد یکی بالای سرشه
چشماشو باز کرد که بایه مرد با کلا و ماسک مشکی رو به رو شد
اول ترسید که هیون ماسکشو پایین کشید
هیون: خوب درسامو یاد گرفتی خانمه لی
ا،ت مثله فشنگ بلند شد و ادای احترام کرد
هیون: از این به بعد بیشتر همو میبینیم پس انقد بهم احترام نذار
ا،ت: اوو بله بله
ا،ت واقعا خیس بود از استرسی که تحمل کرده بود و الانم که هیون
ا،ت: هوا یکم گرم نیست؟
هیون:بخاطره وجوده منه
ا،ت:عه؟(خنده)
بقیه دخترا از اتاق ریکاوری اومدن بیرون و با دیدن هیون شوکه شدن ولی بعد دورش رو پر کردن و هیون و ا،ت قادر به دیدن هم نبودن
هیون:خب دخترا من برم
ا،ت
ا،ت وقتی اسمش رو صدا کرد یخ کرد ولی سریع جواب داد
ا،ت:بله
هیون: موفق باشی
و هیون بدونه صبر از اتاق رفت بیرون بعد مطمئن شد که کسی نمیبینتش و ذوقش رو اونجا خالی کرد
بعد یه مدت:
هیون نامحسوس حواسش به ا،ت بود و توی مسابقه و شو هایی که ا،ت رو میدید باهاش مثله دوسته صمیمی بود
یه روز توی پشت صحنه ی یه شو بهش گفت میتونه به عنوان دوست شمارشو داشته باشه و ا،ت هم قبول کرد
ولی از اون شب هیون هروقت اسمه سیو شدشو میدید تو دلش ذوق میکرد
یبار هیون تصمیم گرفت یه سولو با ا،ت داشته باشه و ا،ت هم قبول کرد
هردو سخت کار کردن و هیون تصمیم گرفت روزه اجرا بهش اعتراف کنه
ا،ت تو پشت صحنه متوجه هیون شد
ا،ت:هیون خوبی؟
هیون: آ..آره
ا،ت:بگو چی شده
هیون: ..اگه الان بگم تمرکزت رو از دست میدی
ا،ت:نهه نمیدم بگووو
هیون:نههه
ا،ت:ارههه
هیون :بعد اجرا میگم
ا،ت: همین الان بگوو تا همه نفهمیدن
هیون: خیلی خب باشه باشه
هیون نزدیک گوشه ا،ت شد:
هیون: مایلی برای من بشی؟
اجرا داشت شروع میشد و هیون سریع رفت تا اماده بشه
و ا،ت تو شوک بود ولی بخاطره اینکه فهمید هیون دوستش داره توی اجرا با انرژی بیشتر خوند و بعد اجرا نگاهشو داد به هیون و بهش نزدیک شد
ا،ت: ه...هیون
هیون:......
ا،ت: کسی بفهمه بد میشه؟
هیون با این حرف چشماش برق زد چون فکر کرد ا،ت نمیخوادش
هیون: نه تا وقتی من هستم(با ذوق)
ا،ت رفت توی بغل هیون
وبعد از چند ماه اعلام کردن که باهمن
اول کلی هیت داشتن ولی بیتوجه به اونا باهم ادامه دادن
پایانننن
بچها امیدوارم خوب باشید
ببخشید دیر اومدم
و
مراقب خودتون باشید♡
- ۸۴.۸k
- ۱۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط