شانه همان شانه است

شانه همان شانه است
گیسو همان گیسو
و آیینه همان آیینه
اما نمی دانم
چرا آن هنگام که مردی
با دست های زمخت اش
گیسوی پریشان زنی را با ظرافت شانه میکند
در آیینه شعری مجسم میشود..

#علی_سلطانی
دیدگاه ها (۱)

دستت را که میگیرممی دانم ناب تر از تو دست های تو دستی نیست !...

🔴 واکنش ادوارد کراسنشتاین، نویسنده و تحلیلگر سیاسی آمریکایی،...

دلم دوست داشتنے مےخواهدانحصارے ...از آن‌ها ڪہ فقط سهم دل یڪ ...

چطور عاشقش شدم؟خب... شاید در یک نگاه؟شاید همان لحظه‌ای که چش...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

حکیم بزرگ ژاپنی روی شنها نشسته و در حال مراقبه بود مردی به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط