آیدل جذاب من
آیدل جذاب من
پارت²⁹
ویو آنا
پوزخندی زد
تهیونگ:دوست داری تجربه اش کنی؟
آنا:چ...
دستمو گرفت و سریع بلند شد و منو به طرف دستشویی کشوند؛منو به دیوار چسبوند و نزدیکم اومد و دستامو با یه دستش گرفت و بالا سرم چسبوند
تهیونگ:بهتر از اونو الان تجربه میکنی
آنا:تهی.ونگ ن..
نزاشت حرفمو کامل کنم که لب هاشو روی لب هام گذاشت و شروع کردن به خــشن بوسیدن
درحدی خشن میبوسید که طعم خون رو توی دهنم احساس میکردم؛نسبت به اون چندباری که منو بوسید خیلی خشن بود،گازی از لبم گرفت که آهی کشیدم و همراهیش کردم؛بعد از چند مین از هم جدا شدیم که تهیونگ خیره نگام کرد و سرشو سمت گردنم برد کیس مارکی زد که لبمو گاز گرفتم تا صدام درنیاد که حس کردم کسی داره نگاهمون میکنه،چون من به دیوار چسبیده بودم و تهیونگ روبه روم بود کمی سرمو کج کردم که با ات که جلوی دهنشو گرفته مواجه شده
ویو ات
در دستشویی و باز کردم که دیدم آنا به دیوار چسبیده و تهیونگ درحال بوسیدنشه،دستمو رو دهنم گذاشتم که جیغ نزنم که بعد از چند مین از هم دیگه جدا شدن و آنا متوجه حضور من شد
آنا:ا...ات
با حرف آنا تهیونگ هم سمت من برگشت و منو دید،از دستشویی اومدم بیرون که تنهاشون بزارم و با استرس روی صندلی نشستم؛جیهوپ چشاشو بسته بود که با نشستن من چشاشو باز کرد
جیهوپ:ات خوبی؟
ات:نههه
جیهوپ:چرا؟؟چیشده؟؟
تصمیم گرفتم که همه چیو براش تعریف کنم
ادامه دارد...
پارت²⁹
ویو آنا
پوزخندی زد
تهیونگ:دوست داری تجربه اش کنی؟
آنا:چ...
دستمو گرفت و سریع بلند شد و منو به طرف دستشویی کشوند؛منو به دیوار چسبوند و نزدیکم اومد و دستامو با یه دستش گرفت و بالا سرم چسبوند
تهیونگ:بهتر از اونو الان تجربه میکنی
آنا:تهی.ونگ ن..
نزاشت حرفمو کامل کنم که لب هاشو روی لب هام گذاشت و شروع کردن به خــشن بوسیدن
درحدی خشن میبوسید که طعم خون رو توی دهنم احساس میکردم؛نسبت به اون چندباری که منو بوسید خیلی خشن بود،گازی از لبم گرفت که آهی کشیدم و همراهیش کردم؛بعد از چند مین از هم جدا شدیم که تهیونگ خیره نگام کرد و سرشو سمت گردنم برد کیس مارکی زد که لبمو گاز گرفتم تا صدام درنیاد که حس کردم کسی داره نگاهمون میکنه،چون من به دیوار چسبیده بودم و تهیونگ روبه روم بود کمی سرمو کج کردم که با ات که جلوی دهنشو گرفته مواجه شده
ویو ات
در دستشویی و باز کردم که دیدم آنا به دیوار چسبیده و تهیونگ درحال بوسیدنشه،دستمو رو دهنم گذاشتم که جیغ نزنم که بعد از چند مین از هم دیگه جدا شدن و آنا متوجه حضور من شد
آنا:ا...ات
با حرف آنا تهیونگ هم سمت من برگشت و منو دید،از دستشویی اومدم بیرون که تنهاشون بزارم و با استرس روی صندلی نشستم؛جیهوپ چشاشو بسته بود که با نشستن من چشاشو باز کرد
جیهوپ:ات خوبی؟
ات:نههه
جیهوپ:چرا؟؟چیشده؟؟
تصمیم گرفتم که همه چیو براش تعریف کنم
ادامه دارد...
- ۸۸
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط