با صدای ضعیف چرخیدن کلید توی در چشمام رو آروم باز کردم سرم ...
{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶⁸
.
.
با صدای ضعیف چرخیدن کلید توی در چشمام رو آروم باز کردم ، سرم روی بازوی کسی بود و تنم بین دستای فردی محاصره شده بود ؛ کمی تکون خوردم ، پاهام به زمین نمیرسید ؛ دوست نداشتم چشمام رو کامل باز کنم چون خواب خیلی راحتی داشتم بعد از این همه شب کابوس و بیخوابی واقعا نیاز داشتم به این آرامش ؛ اما به ناچار چشمام رو نیمه باز کردم ، بوی ماشین آقای جئون میومد ، بوی آقای جئون!
سرم رو بالا برم و با زاویه فکی مواجه شدم که تو عمرم ندیده بودم ، اگر میوه داشتم میتونستم با این زاویه فک پوست بکنمش.. ، به روبهروم نگاه کردم و هالمونی رو دیدم که داشت با کلید در اتاق رو باز میکرد ، گلوم رو صاف کردم و مردی که من رو بغل کرده بود متوجهم شد ، سرش رو پایین آورد و بهم نگاه کرد
جئون..
بهش زل زده بودم تا حرکتی کنه ، چمیدونم ، حرفی بزنه ، تعجب کنه ، بزارتم زمین ، ببرتم تو اتاق یا هرچی ، ولی مثل بز به همدیگه زل زده بودیم و منتظر بودیم یکیمون یه چیزی بگه . چند ثانیه به همین روال گذشت تا اینکه صدای هالمونی مارو به خودمون اورد
هالمونی : جَون در رو برات باز کردم
بعد چشمش به من خورد
هالمونی : ع ملودی بیدا...
ولی قبل از اینکه حرفش تموم شه آقای جئون صحبتش رو شروع کرد
جونگکوک : خیلی ممنونم از لطفتون
و بعد درحالی که هالمونی داشت نگاهش میکرد و بابت اینکه توی حرفش پریده بود جا خورده بود من رو با خودش به داخل اتاق برد و با هول کوچیکی توسط پاس به در در رو بست . بهم نگاه کرد
ملودی : میشه لطفا منو بزارید زمین
انگار اصلا حواسش نبود که تو بغلشم ؛ سریع و با ملایمت گذاشتم روی زمین ، همین که پاهام به زمین برخورد کرد خم شدم و کفشام رو درآوردم و ازش فاصله گرفتم
ملودی : کاش بیدارم میکردید
وقتی ریاکشنش رو نسبت به حرفم دیدم تو دلم هزار بار لعنت فرستادم که چرا این حرفو زدم ، چهرهای که انگار داشت میگفت "مگه چیه؟" اونم طوری که انگار من یه عقب افتادم که همه چیو به منظور میبینم.. ؛ ولی حاضرم قسم بخورم اینطوری نیست فقط حس خوبی نداشتم
جونگکوک : تو آینه دیدم که چطور شدید مقاومت میکردی تا خوابت نبره ، ولی آخرش بیهوش شدی
سرم رو پایین انداختم ، احمقم من ، با این حرفام فقط خودمو خجالت زده میکنم . به زمین خیره بودم که صدای پُر شوری توجهم رو جلب کرد
جونگکوک : ساعت هفت شبه ، و یه پیشنهاد دارم برات که شاید دوسش نداشته باشی
نگاهمو از زمین گرفتم و به چهرهش دادم ، منتظر موندم تا بگه منظورش چیه ، وقتی دید چیزی نمیگم گفت
جونگکوک : نظرت چیه قرار امروز صبحمون رو الان بزاریم؟
یکم فکر کردم ، واقعا منظورش این بود که بشینیم ریاضی کار کنیم؟ ، شاید شوخی کرده.. نمیدونم ، من که هنوز زندهم ، سردردم هم با مسکن قابل تحمله ، چرتمم که زدم ؛ پس پیشنهادشو قبول کنم؟ اخه چرا یهویی همچین حرفی زد
داشتم فکر میکردم که صداش مانعم شد
جونگکوک : جدی گرفتی؟
نگاهش کردم ، تو قیافش هزار حرف بود . دوزاریم تازه افتاد ، چطوری نفهمیدم شوخی کرده
ملودی : نه نه فهمیدم شوخی بود ، یعنی اولش نفهمیدم بعدش فهمیدم داشتم میسنجیدم ببینم قبول کردنش خوبه یا نه بعد گفتین شوخی بود یعنی از اول فهمیدم وایـــــــی...
با یه دستم چشمام رو گرفتم تا بیشتر از این با نگاه کردن بهش خجالت زده نشم ، من چرا اینقدر چرت و پرت میپرونم؟ من کِی اینقدر دست و پا چلفتی و هول هولکی وراجی کردم که این دومین بارش باشه؟؟؟ . صدای خندهش باعث شد بیشتر خجالت بکشم . نگاهش کردم و سعی کردم جدی حرف بزنم
ملودی : آقای جئون واقعا شرمنده نمیفهمم چم شده
درحالی که هنوز لبخند پهنی روی صورتش بود اول نگاهی به ساعتش کرد و بعد گوشیش رو چک کرد ؛ داشتم هاج و واج نگاهش میکردم تا سر در بیارم داره چیکار میکنه ، خیلی خجالت زده شده بودم ، در همون حین گفت
جونگکوک : ساعت هفت و پنج دقیقست برای امشبم برنامهم خالیه
نگاهی بهم انداخت و درحالی که داشت گوشیش رو به جیب داخلی کتش برمیگردوند گفت
جونگکوک : اگر بخوای امشب بهت تدریس میکنم ، هم اتاقیهات هم که نیستن تمرکزت بهم نمیخوره
𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁶⁸
.
.
با صدای ضعیف چرخیدن کلید توی در چشمام رو آروم باز کردم ، سرم روی بازوی کسی بود و تنم بین دستای فردی محاصره شده بود ؛ کمی تکون خوردم ، پاهام به زمین نمیرسید ؛ دوست نداشتم چشمام رو کامل باز کنم چون خواب خیلی راحتی داشتم بعد از این همه شب کابوس و بیخوابی واقعا نیاز داشتم به این آرامش ؛ اما به ناچار چشمام رو نیمه باز کردم ، بوی ماشین آقای جئون میومد ، بوی آقای جئون!
سرم رو بالا برم و با زاویه فکی مواجه شدم که تو عمرم ندیده بودم ، اگر میوه داشتم میتونستم با این زاویه فک پوست بکنمش.. ، به روبهروم نگاه کردم و هالمونی رو دیدم که داشت با کلید در اتاق رو باز میکرد ، گلوم رو صاف کردم و مردی که من رو بغل کرده بود متوجهم شد ، سرش رو پایین آورد و بهم نگاه کرد
جئون..
بهش زل زده بودم تا حرکتی کنه ، چمیدونم ، حرفی بزنه ، تعجب کنه ، بزارتم زمین ، ببرتم تو اتاق یا هرچی ، ولی مثل بز به همدیگه زل زده بودیم و منتظر بودیم یکیمون یه چیزی بگه . چند ثانیه به همین روال گذشت تا اینکه صدای هالمونی مارو به خودمون اورد
هالمونی : جَون در رو برات باز کردم
بعد چشمش به من خورد
هالمونی : ع ملودی بیدا...
ولی قبل از اینکه حرفش تموم شه آقای جئون صحبتش رو شروع کرد
جونگکوک : خیلی ممنونم از لطفتون
و بعد درحالی که هالمونی داشت نگاهش میکرد و بابت اینکه توی حرفش پریده بود جا خورده بود من رو با خودش به داخل اتاق برد و با هول کوچیکی توسط پاس به در در رو بست . بهم نگاه کرد
ملودی : میشه لطفا منو بزارید زمین
انگار اصلا حواسش نبود که تو بغلشم ؛ سریع و با ملایمت گذاشتم روی زمین ، همین که پاهام به زمین برخورد کرد خم شدم و کفشام رو درآوردم و ازش فاصله گرفتم
ملودی : کاش بیدارم میکردید
وقتی ریاکشنش رو نسبت به حرفم دیدم تو دلم هزار بار لعنت فرستادم که چرا این حرفو زدم ، چهرهای که انگار داشت میگفت "مگه چیه؟" اونم طوری که انگار من یه عقب افتادم که همه چیو به منظور میبینم.. ؛ ولی حاضرم قسم بخورم اینطوری نیست فقط حس خوبی نداشتم
جونگکوک : تو آینه دیدم که چطور شدید مقاومت میکردی تا خوابت نبره ، ولی آخرش بیهوش شدی
سرم رو پایین انداختم ، احمقم من ، با این حرفام فقط خودمو خجالت زده میکنم . به زمین خیره بودم که صدای پُر شوری توجهم رو جلب کرد
جونگکوک : ساعت هفت شبه ، و یه پیشنهاد دارم برات که شاید دوسش نداشته باشی
نگاهمو از زمین گرفتم و به چهرهش دادم ، منتظر موندم تا بگه منظورش چیه ، وقتی دید چیزی نمیگم گفت
جونگکوک : نظرت چیه قرار امروز صبحمون رو الان بزاریم؟
یکم فکر کردم ، واقعا منظورش این بود که بشینیم ریاضی کار کنیم؟ ، شاید شوخی کرده.. نمیدونم ، من که هنوز زندهم ، سردردم هم با مسکن قابل تحمله ، چرتمم که زدم ؛ پس پیشنهادشو قبول کنم؟ اخه چرا یهویی همچین حرفی زد
داشتم فکر میکردم که صداش مانعم شد
جونگکوک : جدی گرفتی؟
نگاهش کردم ، تو قیافش هزار حرف بود . دوزاریم تازه افتاد ، چطوری نفهمیدم شوخی کرده
ملودی : نه نه فهمیدم شوخی بود ، یعنی اولش نفهمیدم بعدش فهمیدم داشتم میسنجیدم ببینم قبول کردنش خوبه یا نه بعد گفتین شوخی بود یعنی از اول فهمیدم وایـــــــی...
با یه دستم چشمام رو گرفتم تا بیشتر از این با نگاه کردن بهش خجالت زده نشم ، من چرا اینقدر چرت و پرت میپرونم؟ من کِی اینقدر دست و پا چلفتی و هول هولکی وراجی کردم که این دومین بارش باشه؟؟؟ . صدای خندهش باعث شد بیشتر خجالت بکشم . نگاهش کردم و سعی کردم جدی حرف بزنم
ملودی : آقای جئون واقعا شرمنده نمیفهمم چم شده
درحالی که هنوز لبخند پهنی روی صورتش بود اول نگاهی به ساعتش کرد و بعد گوشیش رو چک کرد ؛ داشتم هاج و واج نگاهش میکردم تا سر در بیارم داره چیکار میکنه ، خیلی خجالت زده شده بودم ، در همون حین گفت
جونگکوک : ساعت هفت و پنج دقیقست برای امشبم برنامهم خالیه
نگاهی بهم انداخت و درحالی که داشت گوشیش رو به جیب داخلی کتش برمیگردوند گفت
جونگکوک : اگر بخوای امشب بهت تدریس میکنم ، هم اتاقیهات هم که نیستن تمرکزت بهم نمیخوره
- ۱.۷k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط