𝑀𝓎 𝒷𝒶𝒷𝓎
𝑀𝓎 𝒷𝒶𝒷𝓎
_5_
با چیزی که گفت برق از سرم پرید،یعنی اونم عاشق منه؟مگه میشه؟الان چی میشه؟شوخی که نمیکنه؟
جونگکوک:دختر جون حالت خوبه؟(نگران)
لارا:(سرفه)ها؟
جونگکوک:داری خفه میشی
جونگکوک از روی صندلی بلند شد و اومد کنارم،با ضربه های ارومی که جونگکوک به پشتم زده بود حالم بهتر شد
لارا:چی گفتی؟
جونگکوک:چیُ چی گفتم؟
لارا:اینکه دوست دختر ت شم
جونگکوک:اهااا ببخشید فراموشش کن نباید میگفتم
لارا:باشه
جونگکوک:چی باشه؟
لارا:چقدر خنگی میگم باشه دوست دخترت میشم
جونگکوک:چی نه وایسا ها نه تو هم منو دوست داری؟؟؟
لارا:دوست ندارم میمیرم برات
جونگکوک:باورم نمیشه
_هوراااااااااااا
لارا:باشه باشه اروم کل کافه فهمیدن
فردا
دیروز روز خیلی عجیبی بود
شب با فکر جونگکوک خوابم برد
ساعت حدود ۳ بود داشتم به جونگکوک پیام میدادم که در اتاقم باز شد
بابام اومد تو و گفت:دختره ی خراب تا یک ساعت دیگه آماده شو داریم با پدربزرگ ینا میریم بیرون
و رفت بیرون
همین یه جمله کافی بود از خوشحالی پر دربیارم،نه به خاطر فحشی که داد به خاطر اینکه قرار بود جونگکوک رو ببینم
_5_
با چیزی که گفت برق از سرم پرید،یعنی اونم عاشق منه؟مگه میشه؟الان چی میشه؟شوخی که نمیکنه؟
جونگکوک:دختر جون حالت خوبه؟(نگران)
لارا:(سرفه)ها؟
جونگکوک:داری خفه میشی
جونگکوک از روی صندلی بلند شد و اومد کنارم،با ضربه های ارومی که جونگکوک به پشتم زده بود حالم بهتر شد
لارا:چی گفتی؟
جونگکوک:چیُ چی گفتم؟
لارا:اینکه دوست دختر ت شم
جونگکوک:اهااا ببخشید فراموشش کن نباید میگفتم
لارا:باشه
جونگکوک:چی باشه؟
لارا:چقدر خنگی میگم باشه دوست دخترت میشم
جونگکوک:چی نه وایسا ها نه تو هم منو دوست داری؟؟؟
لارا:دوست ندارم میمیرم برات
جونگکوک:باورم نمیشه
_هوراااااااااااا
لارا:باشه باشه اروم کل کافه فهمیدن
فردا
دیروز روز خیلی عجیبی بود
شب با فکر جونگکوک خوابم برد
ساعت حدود ۳ بود داشتم به جونگکوک پیام میدادم که در اتاقم باز شد
بابام اومد تو و گفت:دختره ی خراب تا یک ساعت دیگه آماده شو داریم با پدربزرگ ینا میریم بیرون
و رفت بیرون
همین یه جمله کافی بود از خوشحالی پر دربیارم،نه به خاطر فحشی که داد به خاطر اینکه قرار بود جونگکوک رو ببینم
- ۳۲۶
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط