‌ دلِ من لَک زده ، از دوری تو آب شده

‌ دلِ من لَک زده ، از دوری تو آب شده
نبض قلبم به نفس های تو بیتاب شده

این دل ساده من،بسکه برایت زده شور
دل ِمن سنگ نمک،گشته و کمیاب شده

چون فشارم همه شب ،تا به ثُریا رفته
قلب من سکته زده، وصلهِ ناباب شده

بسکه چشمم به همه ،درد دلش را گفته
درد های دل من ، چون پل نواب شده

شب شد و من،تا به سحربیخوابم
اشک درچشم ترم،مانده ومُرداب شده

پیرمردی بمن از،رویِ نصیحت میگفت
به جهان عهد و وفا ، گوهر نایاب شده

من زبانم شده بند و،نگهم مانده به راه
مثل ماهی که دهن ،بندِ به قلاب شده

ای خدا قلب مرا،تشنه عشقی تو نکن!
تا بفهمم که دلم ،سالم و شاداب
دیدگاه ها (۱)

گـر زبانم را نمی فهمی نگاهم را بفهمآهِ سرد و اشکِ چشم بی گنا...

پرسه در کوی غزل بی تو عجب دلگیر است دلم از رهگذرانش ، ز غروب...

چه قدر حس زلالی ست شاعرت باشمشریک خلوت شب های خاطرت باشمچه ق...

گیرم از ته مانده ی عشق تو شعری ساختمسود شعرم چیست وقتی که تو...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

dark life = 12

My professor Part:23چرا انجام دادن ساده ترین کاراش برام آنقد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط