سناریو P
"سناریو" P⁴
pov:اولین نگاه؟
#هیونجین :بهعنوان بهترین فیلمبردار و عکاس سئول وظیفهات بود که برای فشنشو ها بری. کلی عکس و فیلم های خفن از بقیه مدلها یا حتی آیدل هایی که مدل برند های مختلف بودند داخل پیجکاریت بود. تو هم عاشق ادامه دادن به عکاسی و فیلم برداری. چرا؟چون همیشه حس میکردی:
'عکس ها و فیلمها لحظه های زیبایی از زندگی هستند که تکرارشان غیرممکن است. دیدن زیبایی های زندگی و نگهداری از آنها،نگهداری از خاطرات انسان میباشید.'
شاید یکم فلسفی بود اما مگه واقعا این نیست؟بهرحال دختر اینحسو داشت و با جونودل به کارش ادامه میداد.
امسال هم فشن شوی ورساچه شروع شده بود و دختر با اینکه هرسال از شروع کارش به فشنشو ها میره اما بازم ذدق داشت بدونه مدلهای جدید اومدن؟کالکشن جدید چیه؟و با این ذوق برای عکاسی از بهترین لحظهها آماده شد. همونجور که داشت از مدلها فیلم برداری میکرد و عکس میگرفت یه مدل دیگه هم وارد شد. مدل مورد علاقهاش:هوانگ هیونجین از استریکیدز. وقتی اسمش رو از بلندگوها پخش کردن،یکم سرشو از ددربین بلند کرد تا اول مدل رو برانداز کنه.میتونست فقط با همون نگاهی که به مرد انداخت بگه خوشاستایل ترین و خوشصدا ترین و جذابترین مردی بود که تاحالا دیده بود.
مدل موهای بازکات بلوند که قسمتی ازش ورساچه به انگلیسی نوشته شده.با قد بلند،یه دست کت و شلوار بنفش براق با یه پیرهن نسبتا پلنگی مانند زیرش.اصلا به این کاری نداشت که استایل پسر چجوریه چون فقط غریق اون چشمای کشیده مرد شد.
همونجور که هیونجین با لبخند محوی و اعتماد به نفس خاصی قدم برمیداشت و به دوربینها نگاه میکرد،یه دختر با موهای باز بلند دید که یه کت و دامن کوتاه طوسی پوشیده بود و پشت دوربینش صورتشو قایم کرده بود. همین که یکم صورت دختر از پشت دوربین اومد بیرون نگاهش به چشمای دخترک عکاس افتاد. میتونست بگه حالت چهره دختر عکاس و چشماش خودش یه مدل برای یه اثر هنری خاص بود.
زرق و برق هایی که حاصل ایجاد شدن فلشهای دوربین ها بودن،توی چشمای دخترک و پسر یه برق خاصی مینداخت که مثل جرقهای از عشق تو قلبهاشون شعلهور شد.
_Soki
#سناریو #استریکیدز
pov:اولین نگاه؟
#هیونجین :بهعنوان بهترین فیلمبردار و عکاس سئول وظیفهات بود که برای فشنشو ها بری. کلی عکس و فیلم های خفن از بقیه مدلها یا حتی آیدل هایی که مدل برند های مختلف بودند داخل پیجکاریت بود. تو هم عاشق ادامه دادن به عکاسی و فیلم برداری. چرا؟چون همیشه حس میکردی:
'عکس ها و فیلمها لحظه های زیبایی از زندگی هستند که تکرارشان غیرممکن است. دیدن زیبایی های زندگی و نگهداری از آنها،نگهداری از خاطرات انسان میباشید.'
شاید یکم فلسفی بود اما مگه واقعا این نیست؟بهرحال دختر اینحسو داشت و با جونودل به کارش ادامه میداد.
امسال هم فشن شوی ورساچه شروع شده بود و دختر با اینکه هرسال از شروع کارش به فشنشو ها میره اما بازم ذدق داشت بدونه مدلهای جدید اومدن؟کالکشن جدید چیه؟و با این ذوق برای عکاسی از بهترین لحظهها آماده شد. همونجور که داشت از مدلها فیلم برداری میکرد و عکس میگرفت یه مدل دیگه هم وارد شد. مدل مورد علاقهاش:هوانگ هیونجین از استریکیدز. وقتی اسمش رو از بلندگوها پخش کردن،یکم سرشو از ددربین بلند کرد تا اول مدل رو برانداز کنه.میتونست فقط با همون نگاهی که به مرد انداخت بگه خوشاستایل ترین و خوشصدا ترین و جذابترین مردی بود که تاحالا دیده بود.
مدل موهای بازکات بلوند که قسمتی ازش ورساچه به انگلیسی نوشته شده.با قد بلند،یه دست کت و شلوار بنفش براق با یه پیرهن نسبتا پلنگی مانند زیرش.اصلا به این کاری نداشت که استایل پسر چجوریه چون فقط غریق اون چشمای کشیده مرد شد.
همونجور که هیونجین با لبخند محوی و اعتماد به نفس خاصی قدم برمیداشت و به دوربینها نگاه میکرد،یه دختر با موهای باز بلند دید که یه کت و دامن کوتاه طوسی پوشیده بود و پشت دوربینش صورتشو قایم کرده بود. همین که یکم صورت دختر از پشت دوربین اومد بیرون نگاهش به چشمای دخترک عکاس افتاد. میتونست بگه حالت چهره دختر عکاس و چشماش خودش یه مدل برای یه اثر هنری خاص بود.
زرق و برق هایی که حاصل ایجاد شدن فلشهای دوربین ها بودن،توی چشمای دخترک و پسر یه برق خاصی مینداخت که مثل جرقهای از عشق تو قلبهاشون شعلهور شد.
_Soki
#سناریو #استریکیدز
- ۸۴۰
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط