سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی

سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی
او از نژاد جاده باشد و رفتنی
آری روزها گذشت ، همان شد ، او رفت ، من شکستم
دیدگاه ها (۷)

تاریکی ها هرگز حریف آفتاب نشدند کمی صبر پیشه کن

در گذر از جاده ی زندگی آموختم که زندگی، طولانی ترین داستان د...

دوست داشتم این روزها دلم گرم باشد به قطعیتی حتی به ظاهر سطحی...

دهنم دود است وطنم درد میکندایران خانم حالش خوب نیست ❤️‍🩹خسته...

رها💔احساس میکنم یه چیزی توی دلم هست که نمیتونم کامل براش اسم...

ببین یادت باشه یکی از دلایل اهمالکاری و عقب انداخت کارها این...

امشب، دوست ترت خواهم داشت، قرار نیست که آسمان،  همیشه آفتاب ...

دیروز با راغب جان رفتیم خونه همیشگی حمید بعد گذشت چند ماه ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط