#بے_صبرانـہ_منتظرتم

#بے_صبرانـہ_منتظرتم
پارت : 4
جونگکوک گفت : گوش میدم بفرمایید.
پادشاه گفت: میخوام شاهزاده تهیونگ با برادر زادم جیمین ازدواج ‌کنن..
با این حرف صدا ها قطع شد جونگکوک توی حال خودش نبود رنگش پرید ..
پادشاه چند بار جونگکوک رو صدا زد ولی اون نمیشنید..
که یهو با داد گفت : شوالیه جئون ..
جونگکوک به خودش برگشت و گفت :بله سرورم چی داشتید میگفتید حواسم پرت شد..
پادشاه گفت : گفتم که میخوام تهیونگ با جیمین ازدواج کنه..
جونگکوک بغض گلوش رو خفه کردو گفت : چطوری به این نتیجه رسیدین ؟
پادشاه گفت : جیمین و تهیونگ بهم میاین و این مسئله رو برادرای تهیونگ هم قبول کردن. گفتم این رو به توهم بگم ..
جونگکوک گفت : شاید شاهزاده تهیونگ مخالفت کنن..
پادشاه گفت : برای چی باید مخالفت کته؟
جونگکوک گفت : شاید شاهزاده جیمین رو دوست نداشته باشن..
پادشاه به فکر فرو رفت و گفت :فردا ازش میپرسم..
و میخواستم تو به عنوان زیر دستم تدارکات لازم رو برای عروسی فراهم کنی ...
جونگکوک سرش رو تکون داد و گفت:چشم سرورم ..
و رفت به سمت اتاقش توی راه قطره های کوچیکی از اشک از چشم هاش پایین میومد ولی بازم مقاومت می‌کرد..
وقتی رسید رفت روی تخت و شروع به گریه کردن کرد ..
باورش نمیشد..کل شب رو گریه کرد و بدون این که متوجه بشه خوابش برد..
صبح وقتی بیدار شد چشم هاش پف کرده بود و قرمز شده بود برای این که معلوم نباشه زرهش رو پوشید و کلاه آهنیش رو گذاشت و از اتاق رفت بیرون..
رفت پیش پادشاه و تدارکات رو انجام داد.
تهیونگ وقتی بیدار شد رفت پیش پادشاه..
پادشاه موضوع رو به تهیونگ گفت .تهیونگ با شنیدنش تعجب کردو گفت : ولی من نمیخوام با جیمین ازدواج کنم ..پادشاه گفت:چرا ؟
تهیونگ گفت: من اصلا جیمین رو دوست ندارم من..من.
پادشاه گفت :تو چی؟.
تهیونگ گفت : من......وزیر جنگ جئون جونگکوک رو دوست دارم ..
پادشاه گفت : چی؟ اونم همچین حسی داره؟
تهیونگ پاسخ داده : البته .
پادشاه گفت: به جونگکوک بگین بیاد ..
بعد از چند دقیقه جونگکوک اومد و گفت : سرورم شما با من کاری داشتید ؟.
پادشاه گفت : تهیونگ رو دوست داری ..
جونگکوک سرش رو بلند کرد .
پادشاه گفت : پرسیدم تهیونگ رو دوست داری ؟؟
جونگکوک نگاهی به تهیونگ کردو گفت : بله..
پادشاه گفت :پس چرا قبول کردی تدارکات رو انجام بدی؟
جونگکوک گفت: من میخواستم مخالفت کنم ولی این قدرت رو نداشتم....
پادشاه گفت : من هم قدرتی برای تصمیم‌گیری برای احساسات شما ندارم..ازدواج رو لغو میکنم ..
دیدگاه ها (۰)

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 5پادشاه گفت : من هم قدرتی برای تصم...

#بے_صبرانـہ_منتظرتم پارت : 6جونگکوک برای اولین بار عاشق شده ...

و‌این یعنی قدرت کیم تهیونگ 😍🔥

چقدر با این حرکات و شیطنت‌هاش می‌تونه آدم رو از خود بیخود کن...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 4تهیونگ گفت: میخوام مثل قبل باشیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط