سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند
همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند

دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس
گفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند

پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی
گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند

با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب
کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند

چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پرشکن
وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند

دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود
جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند

ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد
کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند

دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر
بی مدد سرشک من در عدن نمی‌کند

کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند
تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی‌کن
دیدگاه ها (۲)

شبتان خوش .

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتهایک عالم گله و خدایی بی ادع...

دنبال من می‌گردی و حاصل ندارداین موج عاشق کار با ساحل نداردب...

dark life = 16

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۲)

روایات بسیاری گواهی می‌دهند که معصوم را جز معصوم نمی‌تواند غ...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند<همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌...

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند همدم گل نمی شود یاد سمن نمی ...

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کندهمدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط