کلبه ای می سازم

کلبه ای می سازم
پشت تنهایی شب
زیر این سقف سیاه
که به زیبایی دل تنهای تو باشد
پنجره هایش از عشق
سقفش از عطر بهار
رنگ دیوار اتاقش گل یاس
عکس لبخند تو را می کوبم
روی ایوان حیاط
تا که هر صبح اقاقی ها را
از تو سرشار کنم
همه ی دلخوشی ام بودن توست
وچراغ شب تنهایی من
نور چشمان تو است
کاشکی در سبد احساسم
شاخه ای مریم بود
عطر آن را با عشق
توشه راه گل قاصدکی می کردم
که به تنهایی تو سربزند
تو به من نزدیکی و خودت می دانی
شبنم یخ زده چشمانم
در زمستان سکوت
گرمی دست تو را می طلبید
دیدگاه ها (۲۱)

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ، نه غمگساری نه به انتظار یاری...

تقدیم به داداش مجید تولدت مبارک 120 سال زندگی با سعادتی در ک...

باور کَس نشود قصه ی بیماری دلتا گرفتار نگردد به گرفتاری دلمن...

لابه لای برگه های شعر من ، یه گل خشک شده از تو یادگاراین نشو...

دور دنیا را زدم دیدم تو دنیای منیهمدمی دیوانه در دنیای تنهای...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۴

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط