لجبازجذاب
لجباز_جذاب119
÷آیو برگرد..
+باشه تا همینجا که اومدی خیلی خوب کردی..
جین: تا هرجاکه من گفتم..
کوک"
توی ماشین بودم که دیدم گوشیه آیو داره زنگ میخوره و دور زدم به سمت خونه جین..
_شت.. حقت بود بر نمیگشتم...
خودمم نمیدونم چرا باید برمیگشتم..
سرعت رو تند کردم چون عجله داشتم برگردم..
ات"
آیو سرش رو اورد و به لبام زل زد...
سرمو بردم عقب و تکیه دادم به مبل..
کاملا به هم نزدیک شده بودیم..
÷آیو برگرد خوبه...
جین: بزار راحت باشن.. 😂
+خب بسه دارم از استرس میمیرم..
جین: زود باش آیو همه منتظریم..
×باشه بزارین تمرکز کنم..
دوباره سرشو اورد و نزدیکم شد..
که صدای کوک توی گوشم دوباره اومد..
("کوک: نمیتونم تنهات بزارم.. تا ولت میکنم یه دسته گلی درست میکنی..)
..: روح میبینم؟
صدای کوک رو بالای سرم حس کردم که با داد گفت..
_آیووووو
با صدای بلندش دوتاییمون ترسیدم و آیو تعادلش رو از دست داد و لبامون کم تر از یه ثانیه روی هم خورد و افتاد روم...
تهیونگ ازم جداش کرد ..
÷بوسیدیش؟
_آیو چرا اینکارو کردی؟ هااااا
جین: جرعت حقیقت بود.. جونگ کوک
_ات پاشو بریم..
+براچی؟
_پاشو دارم میگم..
جین: نبوسیدش جونگ کوک..
دستمو گرفت و بلند شدم..
جین: جونگ کووک.. صبر کن میگم..
×نبوسیدمش...
+اره..
_دیگه کاریت ندارم.. اینم گوشیت..
گوشیش رو گذاشت روی میز و دستمو کشید و رفتیم بیرون..
+جونگ کوک چرا اینکارو کردی؟
_میزاشتم ادامه بده؟
+نبوسید منو..(😐💔)
سفت بغلم کرد و موهامو بوسید..
_خوبه.. بریم؟
+اوکی..
توی ماشین نشسته بودیم و من بیرون رو نگا میکردم..
+فازت چیه؟
_براچی؟
+یه بار خوبی یه بار بد..
_خوب و بدم فقط برای اینکه دوست دارم..
+منم دوست دارم اخه.. حالا بریم یه جا..
_کجا؟
+خرید..
_لباس میخوای؟
+اره ست کنیم.. لباس ست دوست دارم.. خخ
_اوک..
÷آیو برگرد..
+باشه تا همینجا که اومدی خیلی خوب کردی..
جین: تا هرجاکه من گفتم..
کوک"
توی ماشین بودم که دیدم گوشیه آیو داره زنگ میخوره و دور زدم به سمت خونه جین..
_شت.. حقت بود بر نمیگشتم...
خودمم نمیدونم چرا باید برمیگشتم..
سرعت رو تند کردم چون عجله داشتم برگردم..
ات"
آیو سرش رو اورد و به لبام زل زد...
سرمو بردم عقب و تکیه دادم به مبل..
کاملا به هم نزدیک شده بودیم..
÷آیو برگرد خوبه...
جین: بزار راحت باشن.. 😂
+خب بسه دارم از استرس میمیرم..
جین: زود باش آیو همه منتظریم..
×باشه بزارین تمرکز کنم..
دوباره سرشو اورد و نزدیکم شد..
که صدای کوک توی گوشم دوباره اومد..
("کوک: نمیتونم تنهات بزارم.. تا ولت میکنم یه دسته گلی درست میکنی..)
..: روح میبینم؟
صدای کوک رو بالای سرم حس کردم که با داد گفت..
_آیووووو
با صدای بلندش دوتاییمون ترسیدم و آیو تعادلش رو از دست داد و لبامون کم تر از یه ثانیه روی هم خورد و افتاد روم...
تهیونگ ازم جداش کرد ..
÷بوسیدیش؟
_آیو چرا اینکارو کردی؟ هااااا
جین: جرعت حقیقت بود.. جونگ کوک
_ات پاشو بریم..
+براچی؟
_پاشو دارم میگم..
جین: نبوسیدش جونگ کوک..
دستمو گرفت و بلند شدم..
جین: جونگ کووک.. صبر کن میگم..
×نبوسیدمش...
+اره..
_دیگه کاریت ندارم.. اینم گوشیت..
گوشیش رو گذاشت روی میز و دستمو کشید و رفتیم بیرون..
+جونگ کوک چرا اینکارو کردی؟
_میزاشتم ادامه بده؟
+نبوسید منو..(😐💔)
سفت بغلم کرد و موهامو بوسید..
_خوبه.. بریم؟
+اوکی..
توی ماشین نشسته بودیم و من بیرون رو نگا میکردم..
+فازت چیه؟
_براچی؟
+یه بار خوبی یه بار بد..
_خوب و بدم فقط برای اینکه دوست دارم..
+منم دوست دارم اخه.. حالا بریم یه جا..
_کجا؟
+خرید..
_لباس میخوای؟
+اره ست کنیم.. لباس ست دوست دارم.. خخ
_اوک..
- ۹.۹k
- ۲۸ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط