شماره آزمایشگاه
شماره ۷ آزمایشگاه
فصل ۳ پارت ۱۳
ویو انیا ۱۷ ساله
باورم نمیشد من دختر داشتم!
صبر کن یعنی من با کی ازدواج کردم؟
انیا:لارن بابات دامیانه؟
لارن غذاش پرید تو گلوش و سرفه کرد که همه کسایی که تو غذاخوری مدرسه بودن توجهشون بهشون جلب شد
لارن:هیچی(سرفه)نیست!
همه رفتن دنبال کارشون
انیا:چیشد؟
لارن:هیچی
انیا:پس بابات دامیانه
لارن:از کجا میدونی نکنه اینکه بینی چیزی بودی بهمون نگفتی؟
انیا: نه بابا من و دامیان نامزدیم
ربکا:وات؟
کل اکیپ اومدن یعنی بکی،ربکا،امیل،رز،رایان،دامیان،کارلس،دنیل،الیا و کارن(اوین بعد از تولد دامیان رفت یه کلاس دیگه)
انیا:اومدین؟
همه رفتن تو حیاط مدرسه و دور هم دایره ای نشستن
دامیان هم پیش انیا نشست و بکی هم پیش رایان و رز و امیل هم کنار هم بقیه هم نشستن دیگه(نمیتونم نام ببرم کی کجا نشسته)
دامیان:خب بگین ببینم چطوری اومدین گذشته
کارلوس:راستش..(همه ی قضیه رو تعریف کرد)
لارن:الانم باید دنبال راه برگشت باشیم
انیا:نترسین شما قراره برگردین
ربکا:از کجا مطمئنی خاله انیا؟
انیا چپ چپ نگاش میکنه و میگه:شما خودتونو تو زمان خودتون ندیدید و این به این معنیه که شما قبل از بدنیا اومدن خودتون تو زمان ما برمیگردید یعنی کمتر از ۲ سال(انیا چقدر باهوش شده کاشکی تو درسم اینجوری بود)
همه سری تکون دادن
انیا:راستی انیا فکر نمیکرد داداش قراره داشته باشه!
کارن:😑😐
بکی:حالا بگین ببینم کی با کی ازدواج میکنه؟نه اول بگین من با کی ازدواج میکنم؟
فقط شما بچه هامونید یا بازم داریم؟
الیا:بزار با معرفی کردن خودمون همچی رو روشن کنیم
بکی:باشه شروع کنید
کارن:اول من،من کارن فورجر هستم فرزند یور و لوید فورجر و یه خواهر بزرگتر به اسم انیا دارم و ۷ سالمه
انیا:وات ولی مگه همین ما نیستی
(اینجا بخاطر اختلال زمانی سنشون زیاد شده و ۱۷ سالشونه)
لارن:فکر کنم بخاطر اختلال زمانی سنمون عوض شده
انیا:اهان ادامه بدین
لارن:من لارن دزموندم فرزند انیا فورجر و دامیان دزموند و یه برادر دوقلو به اسم کارلوس دارم و ذهن خوا...
انیا سریع دستشو میذاره جلو دهن لارن و بلندش میکنه و از یقه کارلوس هم میگیره و بدبختارو کشون کشون میبره اونور😂🤣
خب خب دستام شکست_بدبخت کارلوس و لارن:)
شرطا
۱۵ لایک
۷ کامنت
فصل ۳ پارت ۱۳
ویو انیا ۱۷ ساله
باورم نمیشد من دختر داشتم!
صبر کن یعنی من با کی ازدواج کردم؟
انیا:لارن بابات دامیانه؟
لارن غذاش پرید تو گلوش و سرفه کرد که همه کسایی که تو غذاخوری مدرسه بودن توجهشون بهشون جلب شد
لارن:هیچی(سرفه)نیست!
همه رفتن دنبال کارشون
انیا:چیشد؟
لارن:هیچی
انیا:پس بابات دامیانه
لارن:از کجا میدونی نکنه اینکه بینی چیزی بودی بهمون نگفتی؟
انیا: نه بابا من و دامیان نامزدیم
ربکا:وات؟
کل اکیپ اومدن یعنی بکی،ربکا،امیل،رز،رایان،دامیان،کارلس،دنیل،الیا و کارن(اوین بعد از تولد دامیان رفت یه کلاس دیگه)
انیا:اومدین؟
همه رفتن تو حیاط مدرسه و دور هم دایره ای نشستن
دامیان هم پیش انیا نشست و بکی هم پیش رایان و رز و امیل هم کنار هم بقیه هم نشستن دیگه(نمیتونم نام ببرم کی کجا نشسته)
دامیان:خب بگین ببینم چطوری اومدین گذشته
کارلوس:راستش..(همه ی قضیه رو تعریف کرد)
لارن:الانم باید دنبال راه برگشت باشیم
انیا:نترسین شما قراره برگردین
ربکا:از کجا مطمئنی خاله انیا؟
انیا چپ چپ نگاش میکنه و میگه:شما خودتونو تو زمان خودتون ندیدید و این به این معنیه که شما قبل از بدنیا اومدن خودتون تو زمان ما برمیگردید یعنی کمتر از ۲ سال(انیا چقدر باهوش شده کاشکی تو درسم اینجوری بود)
همه سری تکون دادن
انیا:راستی انیا فکر نمیکرد داداش قراره داشته باشه!
کارن:😑😐
بکی:حالا بگین ببینم کی با کی ازدواج میکنه؟نه اول بگین من با کی ازدواج میکنم؟
فقط شما بچه هامونید یا بازم داریم؟
الیا:بزار با معرفی کردن خودمون همچی رو روشن کنیم
بکی:باشه شروع کنید
کارن:اول من،من کارن فورجر هستم فرزند یور و لوید فورجر و یه خواهر بزرگتر به اسم انیا دارم و ۷ سالمه
انیا:وات ولی مگه همین ما نیستی
(اینجا بخاطر اختلال زمانی سنشون زیاد شده و ۱۷ سالشونه)
لارن:فکر کنم بخاطر اختلال زمانی سنمون عوض شده
انیا:اهان ادامه بدین
لارن:من لارن دزموندم فرزند انیا فورجر و دامیان دزموند و یه برادر دوقلو به اسم کارلوس دارم و ذهن خوا...
انیا سریع دستشو میذاره جلو دهن لارن و بلندش میکنه و از یقه کارلوس هم میگیره و بدبختارو کشون کشون میبره اونور😂🤣
خب خب دستام شکست_بدبخت کارلوس و لارن:)
شرطا
۱۵ لایک
۷ کامنت
- ۱۹۱
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط