دردم جوان زخمم کهن سوزم هویدا در
دردم جوان ، زخمم کهن ، سوزم هویدا در
سخن
دلدار من پیمان شکن ، بیچاره دل بیچاره
من!
جسمم در آغوش هوس،جانم همه درد
است وبس
بیچاره جان بیچاره تن،بیچاره دل بیچاره
من!
در حسرت جانان من ، پروانه گشته جان
من
رویش چو شمع انجمن ، بیچاره دل بیچاره
من!
تا او به صحرا پا نهاد ،هر سرو در پایش
فتاد
رونق فتاد از یاسمن ، بیچاره دل بیچاره من!
داد از دل بی رحم او ، گردیده جانم سهم او
لیکن نگردد سهم من ،بیچاره دل بیچاره من!
گوید رقیبم هر زمان ، برچشم او خیره
نمان
بر زلف او چنگی مزن ، بیچاره دل....بیچاره من!
#F
@,,,,D
سخن
دلدار من پیمان شکن ، بیچاره دل بیچاره
من!
جسمم در آغوش هوس،جانم همه درد
است وبس
بیچاره جان بیچاره تن،بیچاره دل بیچاره
من!
در حسرت جانان من ، پروانه گشته جان
من
رویش چو شمع انجمن ، بیچاره دل بیچاره
من!
تا او به صحرا پا نهاد ،هر سرو در پایش
فتاد
رونق فتاد از یاسمن ، بیچاره دل بیچاره من!
داد از دل بی رحم او ، گردیده جانم سهم او
لیکن نگردد سهم من ،بیچاره دل بیچاره من!
گوید رقیبم هر زمان ، برچشم او خیره
نمان
بر زلف او چنگی مزن ، بیچاره دل....بیچاره من!
#F
@,,,,D
- ۱۱.۰k
- ۲۶ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط