تنها تویی تو که می تپی به نبض این رهایی

تنها ؛ تویی تو که می تپی به نبض این رهایی
تو فارق از وفور سایه هایی
باز آ که جز تو جهان من حقیقتی ندارد
تو می روی که ابر غم ببارد
به سمت ماندن ات راهی نمیشوی چرا
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
سحر اضافه کن به فهم آسمام
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
بیا که بی تو من غم تو صد خزانم
***************
بگذار بگویم که از سراب این آب بریدم
من از عطش ترانه آفریدم
به سمت ماندنت راهی نمی شوی چرا
گاهی ستاره هدیه کن به مشت پوچ شب ها
شمرده تر بگو با من حروف رفتنت
تا من بگیرم از دلت همه بهانه ها را
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
سحر اضافه کن به فهم آسمانم
آشوبم آرامشم تویی
به هر ترانه ای سر میکشم تویی
بیا که بی تو من غم تو صد خزانم
دیدگاه ها (۲)

اینکه دلتنگ توام اقرار می خواهد مگر؟اینکه از من دلخوری انکار...

هوای تو نشستن روی نیمکتوقتی نیستیبهانه ی نشستن ندارم

میعاددر فراسوی مرز های تنت تو را دوست می دارم.آینه ها و شب پ...

یادمان نیست کجا صحبت بی دردی شداولین بار کجا نوبت نامردی شدی...

قلدر مدرسه ( پارت ۵۲ )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط