قشنگه حتما بخونیدش...

قشنگه حتما بخونیدش...

نامه نوشته بود:
«برادر رزمنده سلام، من یک دانش آموز دبستانی هستم. خانم معلم گفته بود که برای کمک به رزمندگان جبهه های حق علیه باطل نفری یک کمپوت هدیه بفرستیم.
با مادرم رفتم از مغازه بقالی کمپوت بخرم. قیمت هر کدام از کمپوت ها رو پرسیدم، اما قیمت آنها خیلی گران بود، حتی کمپوت گلابی که قیمتش ۲۵ تومان بود و از همه ارزان تر بود را نمی توانستم بخرم.
آخر پول ما به اندازه سیر کردن شکم خانواده هم نیست . در راه برگشت کنار خیابان این قوطی خالی کمپوت را دیدم برداشتم و چند بار با دقت آن را شستم تا تمیز تمیز شد. حالا یک خواهش از شما برادر رزمنده دارم، هر وقت که تشنه شدید با این قوطی آب بخورید تا من هم خوشحال بشوم و فکر کنم که توانستم به جبهه ها کمکی کنم.»
بچه ها تو سنگر برای خوردن آب توی این قوطی نوبت می گرفتند، آب خوردنی که همراهش ریختن چند قطره اشک بود...
دیدگاه ها (۴۱)

گـاهـی کـه چـادرم خـاکـی میشـود … از طعنــه هــای مــردم شـ...

واقعا دست کارخانه نوشابه سازی درد نکنه که روش مینویسن خنک بن...

(♬zho0olia♪ ) بچه ها این دوستمون تازه وارده اگه میشه لایکش ک...

مانی سلطانی مدل 2 سال و 6 ماهه ایرانی...(عکس از مجله خانواد...

داستان های هوش مصنوعی

نامه نوشته بود:«برادر رزمنده سلام، من یک دانش آموز دبستانی ه...

نامه نوشته بود:«برادر رزمنده سلام، من یک دانش آموز دبستانی ه...

‌ وقتی هدایاےمردمے را باز مےکردیم ،در میان انبوه کمپوت ها چش...

وقتی هدایاےمردمے را باز مےکردیم ،در میان انبوه کمپوت ها چشمم...

وقتی هدایاےمردمے را باز مےکردیم ،در میان انبوه کمپوت ها چشمم...

وقتی هدایای مردمی رو باز میکردیم،در میان انبوه کمپوتها چشمم ...

وقتی تو جبهه هدایای مردمی را باز می کردیمدر نایلون رو بازکرد...

وقتی هدایای مردمی را باز می کردیم در میان انبوه کمپوت ها چ...

وقتی هدایای مردمی را باز می کردیم در میان انبوه کمپوت ها چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط