آمده بودی مرهم باشی
برای زخم های پنجره
درد شدی اما
و سنگ وار
زخمی بر زخم‌هایش افزودی
پنجره
خسته از انبوه زخم‌ها
درهم شکست
و دل اش برای همیشه
فرو ریخت
دستی
سنگی دیگر می‌اندازد
پنجره دل ندارد
که زخمی جدید بردارد
دیدگاه ها (۱)

عاشق شدی؟ تو کدوم فصل؟ کپشن مخصوص اوناییه که تو پاییز دل باخ...

آسمان را می بوسمو شب راصدا می زنمتا در نوازش های گرمِ نگاهیت...

‌‌‌‌‌‌‌‌رد پاے تو و نامت غزلم را پُر ڪردزندگے گل شد و با خاط...

پارت ۵ : مرز بین مرگ و زندگی

پارت ۳۳گوشی از دستم افتاد روی زمین.صدای تیر هنوز توی گوشم می...

@Agustina یونگی عزیزم،اگر این نامه به دستت رسید، امیدوارم جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط