به دختر بچه ی پنج ساله تو پارک گفتم :

به دختر بچه ی پنج ساله تو پارک گفتم :
وای عمویی چقدر نازی تو , موش بخورتت....
گفت :خفه شو کثافت چشم چرون بیکار و بی عار جامعه , مایه ی ننگ همه ایرانیا ..
شانس آوردم مسلح نبود ...
دیدگاه ها (۶)

پارت ۲۶

love and the moon Part ۱ویو یونا٭صبح ساعت6 بیدارشم چون امروز...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

The unwanted roommate___________________________ویو جئون جون...

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

رمان دخت من

★彡   Part 39 彡★ فکر کرد و بعد جواب داد: نمیدونمشونه ای بالا ...

ماهِ لورنزو 🌙🥀لورا تو پارک منتظر مونا بودم گفته بود داداشم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط