صبح روز بعد
صبح روز بعد
جیمین-
با لگدای تهیونگ از خواب بیدار شدم
جیمین: بیدار شو تهیونگ
تهیونگ: بزار بخوابم*خواب الود
جیمین:امروز قراره بریم شرکت مینگ یو پاشو
به زور خودشو جموجور کردو رو تخت نشست
تهیونگ: جیمین!به نظرت اون دختره دیشب ، واقعا خواهره مینگ یوعه؟
جیمین: توهم گول قیافه معصومشو خوردی؟معلومه که نه اگه بود که مینگ یو میگفت
جیمین: مطمعنم یه ساسنگ فن بوده میخواسته یه دوربینی چیزی تو خونه کار بزاره خوب شد ازش عکس گرفتم
تهیونگ:واقعا عکس گرفتی؟
جیمین: هوم
تهیونگ: به نظرم نزارش تو بلک لیست شاید واقعا یکی دنبالش کرده
جیمین:توهم خیلی دلت براش سوخت
تهیونگ: کدوم ساسنگ فنی دستشو برای اینکه وارد خونمون بشه زخم میکنه
جیمین: فنا برامون جونشونم میدن
تهیونگ: این حد از اعتماد به سقفو از کجا اوردی
جیمین: با چشام دیدم که جون میدن
تهیونگ: خفه شو تو باید بهشون جون بدی نه اینکه جونشونو بگیری
جیمین: خیله خب بابا تو خوبی پاشو باید 2 شرکت باشیم
تهیونگ: اصن مینگ یو باهامون چیکار داره؟
جیمین: اون کاری نداره من کار دارم
تهیونگ: چیکار داری
جیمین: باید حساب این دختره رو برسونم
تهیونگ: ترو خدا ول کن شو دختره اگه معلوم بشه واقعا خواهره مینگ یو عه زنده به گورت میکنه
جیمین: مطمعنم نیست حالا پاشو
خودشو به پتو پیچوند
تهیونگ: من نمیام خودت برو
یه لگد زدم بهش
جیمین: پاشو گمشو
تهیونگ: چرا میزنی مگه مرض داری
بلند شدم بدون اینکه به حرفاش گوش کنم از اتاق زدم بیرون
تهیونگ:کجا میری میکشمت جیمین شییی
صورتمو شستمو رفتم تو اشپز خونه
که دیدم کوک سره یخچال داره یواشکی پر خوری میکنه
...
جیمین-
با لگدای تهیونگ از خواب بیدار شدم
جیمین: بیدار شو تهیونگ
تهیونگ: بزار بخوابم*خواب الود
جیمین:امروز قراره بریم شرکت مینگ یو پاشو
به زور خودشو جموجور کردو رو تخت نشست
تهیونگ: جیمین!به نظرت اون دختره دیشب ، واقعا خواهره مینگ یوعه؟
جیمین: توهم گول قیافه معصومشو خوردی؟معلومه که نه اگه بود که مینگ یو میگفت
جیمین: مطمعنم یه ساسنگ فن بوده میخواسته یه دوربینی چیزی تو خونه کار بزاره خوب شد ازش عکس گرفتم
تهیونگ:واقعا عکس گرفتی؟
جیمین: هوم
تهیونگ: به نظرم نزارش تو بلک لیست شاید واقعا یکی دنبالش کرده
جیمین:توهم خیلی دلت براش سوخت
تهیونگ: کدوم ساسنگ فنی دستشو برای اینکه وارد خونمون بشه زخم میکنه
جیمین: فنا برامون جونشونم میدن
تهیونگ: این حد از اعتماد به سقفو از کجا اوردی
جیمین: با چشام دیدم که جون میدن
تهیونگ: خفه شو تو باید بهشون جون بدی نه اینکه جونشونو بگیری
جیمین: خیله خب بابا تو خوبی پاشو باید 2 شرکت باشیم
تهیونگ: اصن مینگ یو باهامون چیکار داره؟
جیمین: اون کاری نداره من کار دارم
تهیونگ: چیکار داری
جیمین: باید حساب این دختره رو برسونم
تهیونگ: ترو خدا ول کن شو دختره اگه معلوم بشه واقعا خواهره مینگ یو عه زنده به گورت میکنه
جیمین: مطمعنم نیست حالا پاشو
خودشو به پتو پیچوند
تهیونگ: من نمیام خودت برو
یه لگد زدم بهش
جیمین: پاشو گمشو
تهیونگ: چرا میزنی مگه مرض داری
بلند شدم بدون اینکه به حرفاش گوش کنم از اتاق زدم بیرون
تهیونگ:کجا میری میکشمت جیمین شییی
صورتمو شستمو رفتم تو اشپز خونه
که دیدم کوک سره یخچال داره یواشکی پر خوری میکنه
...
- ۷.۲k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط