آن قدر با من مهربان بودی

آن قدر با من مهربان بودی
که بعد از تو ،
یک لحظه حس کردم
که صد سال است !تنهایم …
تهران ، استانبول ، پاریس ، …
فرقی نمی کند کجا باشی ،
همه ی شهرها
زشت و غم انگیزند
به وقتِ دلتنگی!
درست زمانی که سخت به تو محتاجم
بیا …
آن موقع زندگی هم باشی بیا …
مرگ هم شده باشی ، باز هم بیا …
دیدگاه ها (۱)

آنقدردوستت دارمکه پروانه ها گیج می شوندگل ها تعجب می کنندو ب...

باران بند آمدولی نبودن تو همچنان میباردباران بند آمدولی دوست...

نگهم نیست به دنبال نگاهت ، الکی !مثلا رفته ز سر حال و هوایت،...

دخترِ شیخ ! بهار آمده غم جایز نیستبه دو ابروی کجت اینهمه خم...

داستان سهراب وپریسا نویسنده مرتضی متقیان

Bluelock scenario p.t 1

بخش چهارم: بهبودی و دلگرمیبا وجود اینکه سوزش آمپول هنوز در ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط