پارت

پارت۴۰
ممنون که کوک رو نجات دادی
لبخندی زدم و گفتم
ته: باید اینکار رو میکردم ... اها راستی‌.. لارا چی شد
یونگی:خب وضعش وخیم بود ولی فعلا حالش خوبه بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شد قرار ببرنش دادگاه انگار خلافای زیادی مرتکب شده و تحت تعقیب بوده
ته:اها
جین:خب دیگه چرا زانوی غم بغل گرفتین حاله همه که خوبه راستی من و نامی تصمیم گرفتیم وقتی مرخص شدین ببریم تون خوش گذرونی
جیمین:اوه میبینم که جین هیونگ مون دست و دل باز شده
جین:تو خفه جوجه
جیمین: جوجه خودتی
جین:من قدم از بچه دبستانی ها کوچک تره یا تو
مینی: من باهات قهرم.......یونگگگگگ
یونگی:جین چکار بچم داری(خنده)
جین: تو یکی هیچی نگو گاو گنده
و همه زدیم زیر خنده
کوک:بدون من به چی میخندین
همه ساکت شدن و به سمت در برگشتن
کوک:هی چرا اینطوری به من نگاه میکنین
همه:کوککککک
و همه پریدن بغلش
کوک:هی هی خفه شدم(خنده)
جین: نمیدونی این جوجه خپل چقدر برات گریه کرد
مینی:خپل خودتی... کوکی من نمیدونی چقدر نگرانت بودیم
کوک:(خنده)
ته:کوک
کوک به طرفم برگشت
بقیه تصمیم گرفتن ما رو تنها بزارن
الان فقط من و کوک توی اتاق مونده بودیم
کوک:ته
لبخندی زدم و گفتم
ته:فرشته من... بیا اینجا
و با دو اومد طرفم و پرید تو بغلم
کوک:تهههه(گریه)
ته:هی چرا گریه میکنی فرشته
کوک:تو... تو بخاطر من خودتو توی خطر انداختی متأسفم(گریه)
ته:چرا متأسف باشی من باید عذر خواهی کنم بخاطر من این بلا سرت اومد
کوک:هق...خوش..هق ....خوشحالم حالت خوبه
ته: منم همینطور عزیزکم
دستم رو زیر چونش بردم و سرش رو بلند کردم دستم رو زیر چشمش کشیدم و اشکاش رو پاک کردم
نگاهی به لبش انداختم بخاطر اینکه گریه کرده بود بیشتر از همیشه سرخ بود و وسوسه ام میکرد که ببوسمش
سرم رو اروم سمت لبش بردم و لبم رو به ارومی روی لباش گذاشتم
لبم رو به حرکت در اوردم و به ارومی میبوسیدم
دستش رو دور گردنم انداخت و بوسه رو عمیق تر کرد
چند دقیقه گذشت که با صدای نامی لبامون رو جدا کردیم
نامی:اهای بهتره اینکارا رو بزارین برای بعد اینجا بیمارستانه
ته:اهای تو چرا همیشه جای حساس ماجرا مزاحم میشی(خنده)
نامی:(خنده)
جین:اهای کوک از روی تهیونگ بلند شو بدبخت داره وزن تو رو تحمل میکنه با اینکه چاقو خورده
کوک:جین هیونگ مگه من سنگینم(مظلومانه)
جین:بچه لوسم معلومه که نه
کوک:(لبخند)
.................
دیدگاه ها (۳)

۶۰ تایی شدنمون مبارکککک☺️🎀

ممنون عزیزم 🎀

پارت ۳۹ و همون لحظه اسلحه ای که توی دستم بود رو به طرفش گرفت...

پارت ۳۸و اسلحه رو بدون هیچ حرف دیگه ای بهم داد پشت یکی از ست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط