A friend of loneliest time

A friend of loneliest time
P4
با باز شدن در ، دراکو مستقیما به مرد عینکی رو به رویش که با پوزخندی کثیف به او خیره شده بود برخورد کرد و برای لحظه ای تنها چیزی که در آن لحظه در ذهنش خطور میکرد حس تنفری بود که در گوشه ی ذهنش از این مرد دفن شده و به کینه ای سنگین در قلبش بدل شده بود .
مرد با همان لبخند رقت انگیز به دراکو خیره شد و با لحنی کشیده و آرام که به خودی خودی حتی منزجر کننده تر از غورباقه له‌ شده کف خیابان بود گفت : سلام آقای مالفوی ، مشتاق دیدار
دراکو بدون حرفی بر روی صندلی مقابل مرد نشست و با لحنی سرد گفت :فقط کارت رو شروع کن ، علاقه ای به هدر رفتن وقتم تو این اتاق ندارم .
دکتر وارلو حتی ذره ای به این تندخویی دراکو اهمیت نداد و حتی پوزخند عمیق تری بر چهره اش نشست و این به خودی خود ترسناک بود .
بازی شروع شده بود و مرد بدون اجازه به خاطرات دراکو دست درازی میکرد و از رنج و عذاب پسر تغذیه میکرد و لحظه به لحظه چشمانش تاریک تر میشد .
این اولین بار نبود که دراکو چنین حسی را تجربه می‌کرد اما هربار که دکتر وارلو عمیق تر در خاطرات گذشته اش دست میبرد دراکو درد و رنج بیشتری را بر دوش می‌خرید .
جلسه آخر مانند شکنجه ای سنگین و دردناک بر ذهن دراکو حک شد و برایش کابوسی مرگبار در پس ذهنش به جای گذاشت .و دکتر وارلو با برداشتن چوب دستی و جمع کردن وسایل خود پوزخندی به پسر که در پیش چشمانش خورد شده بود زد و با صدای آزار دهنده ی خود گفت « بدرود جناب مالفوی » و پسر را با باری سنگین از خاکستر آخرین رویا هایش تنها گذاشد
دراکو از لحاظ فیزیکی ضربه ای نخورده بود اما سنگینی ذهنش مانند وزنه ای که هر لحظه بر بدنش فشار بیشتری نیاورد و استخوان هایش را تکه به تکه له میکرد ، درد را به او تحمیل میکرد .
بدنش کرخت بود و حتی صداهای اطراف برایش محو شده بود ، پاهایش بی اختیار او را به سمت اتاقش می‌کشاند و چشمانش هم از دیدن اطراف سر باز می‌زد .
دراکو با رسیدن به اتاق خود بی‌اختیار درب چوبی پیش رویش را باز کرد و به امید آنکه در مکان امن خود کمی آروم شود وارد اتاق شد اما در همان لحظه ‌‌
ادامه دارد ....

خب مثل همیشه امیدوارم لذت ببرید و ممنون از اینکه حمایت میکنید ، خوشحال میشم نظراتتون هم بشنوم
شرایط پارت بعد :
لایک ۳۰
دیدگاه ها (۰)

A friend of loneliest time P3با شنیدن صدای ویلون در اتاق قدی...

A friend of a loneliest time P2شخصی که در پشت در ایستاده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط