مینی داستان T-ara - این قسمت ایونجونگ عزیز

مینی داستان T-ara - این قسمت ایونجونگ عزیز
سال 2007 مدرسه dong gook
به سرعت لباس های مدرسه اش رو پوشید و به سمت آشپزخونه اومد .. ایون : مامان من دیرم شده صبحونه نمیخورم زدی باید برم ..مامان: با شکم خالی !! حداقل یه لقمه بخور ایــــــــون .. ایون با عجله کفش هاش پوشید به سمت ایستگاه اتوبوس دوید .. اتوبوس رسید و ایون با صدای بلند : آجوشییی بمون دارم میام ... بلاخره به اتوبوس رسید و سوار شد نفس راحتی کشید ..به مدرسه رسید و به سمت کلاسش رفت ..بویونگ با دید ایون بلند شد به طرفش رفت : اه ایونا اومدی شانس آوردی امروز جا نموندی .. ایون : آه دقیقا ..البته با شکم خالی .. حالا چطور به درس گوش بدم!؟ بویونگ : اشکال نداره بزار زنگ که خورد میریم یه چیز خوشمزه میخوریم ..ایون : اهوم باشه..بعد درس دادن معلم هر دوی اونها به سمت بوفه مدرسه رفتن و خوراکی خریدن و گوشه ای نشستن مشغول خوردن شدن.. صدای پچ پچ بچه ها بلند شده بود انگار داشتن از چیزی حرف میزدن..ایون که متعجب به بقیه نگاه میکرد رو به بویونگ کرد و گفت : خبریه!! چرا همه از سر ذوق و شوق دارن حرف میزنن و میخندن!! بویونگ نگاهی به اطراف کرد و روبه ایون کرد و گفت : آآآآآآآآ یادم رفته بود بهت بگم قراره یه معلم جدید بیاد مدرسمون اونجور که شنیدم خیلی خوشتیپه واسه همین که همه ذوق کردن .. ایون : آآآ جدی.. پس کار معلمه سخت شد .. بویونگ : چرا؟؟ ایون خنده ای کرد و گفت : چون باید با بچه های این مدرسه سر و کار داشته باشه.. هر دو خندشون گرفت و به خوردن ادامه دادن...ایون و بویونگ به هردو درحالی که مشغول حرف زدن بودن به سمت کتابخونه در حرکت بودن که صدای هم همه بلند شد .. بویونگ : واییییییییی خدای من ج....جونگ سوک ... ایون به روبه روی خودش نگاه کرد ..پسری با لباس های تمیز و شیک و گرون و سر و صورت زیبا و تمیز در حال آمدن بود.. بویونگ: ایون لی جونگ سوک رو میشناسی؟؟ ایون : خوب ..اون هم کلاسیمون میشه دیگ مگه چه فرقی داره که دهنت این همه باز شده؟؟ بویونگ : چی میگی ایون اون پسر خوشتیپ از یه خانواده پولداره ..تالا نگاش به هیچ دختری نیفتاده خیلی درس خونه و ...اصلا هرچی بگم کم گفتم.. جونگ سوک ودوستانش نزدیک ایون و بویونگ شدن و جونگ سوک بدون نگاه کردن از کنار ایون رد شد و ایون با چشماش صورت اون دنبال کرد...بویونگ که همینجور داشت از جی سونگ تعریف میکرد که ایون برگشت و گفت : بویونگا بسه .. چرا درباره کسی که هیچ مارو نمیشناسه این همه حرف میزنی..به نظر من که مهم نیست من هم درسم خوبه و تلاشم اینه فارغ التحصیل بشم برم دانشگاه هنر ..تو که میدونی من تو هفت سالگی میس کره شدم حالا آرزوم اینه بتونم بازیگر بشم ..البته باید خودم تلاش کنم.. بویونگ : هییییا چق خوب راستی مادرت هنوز پیانو میزنه !! آآآ تو چی کامل یاد گرفتی؟؟ ایون خنده ای کرد و گفت : مگه میشه یاد نگیرم ..مادرم تمام تلاشش برای من کرده منم میخوام خوشحالش کنم تو کارام و درسام باید موفق بشم.. بویونگ : اهوم راستی ایون فردا دیر نکنی یکم زود پاشی..معلم جدیده قراره بیاد..حتما بیایا.. ایون: از دست تو بویونگ باشه حتما.. بعد تموم شدن مدرسه ایون به سمت در خروجی رفت ..راننده دنبال ج-ونگ سوک اومد و جونگ سوک تا راننده دید گفت : مگه نگفتم امروز دنبالم نیاین! راننده: متاسفم دستور مادرتون... جونگ سوک با عصبانیت سوار ماشین شد ..ایون که با تعجب به اون نگاه میکرد به راهش ادامه داد.. تو راه یاد حرف راننده و جونگ سوک افتاد با خودش گفت : به نظر نمیاد اون خوشحال باشه...اون به خونه رفت صدای نواختن پیانو شنید به سرعت به سمت صدا رفت مادرش دید که در حال نواختن است با صدای بلند سلام داد و به سمت مادرش رفت و اونو از پشت بغل کرد ..ایون : مامان جونم خوبی خسته نباشی...مامان : آه دختر عزیزم خسته نباشی .. بدو برو لباسات عوض کن که با هم نهار بخوریم .. ایون : قربون مامانم برم باشه..
روز بعد .. موبایل ایون در حال زنگ خوردن... چشم بند برداشت و به گوشی نگاه کرد ... با صدای گرفته گوشی جواب داد ..ایون : الو بویونگ چیه اول صبحی؟؟ بویونگ: ایون کجای پس گفتم زود پاشو زود برسی واسه همین زنگ زدم بدو دیگ .. زود بیا.. ایون : باشه باشه میام .. ایون از جاش بلند شد و بعد آماده شدن به آشپرخونه رفت .. مامان: آفتاب از کدوم ور زده تو زودتر پاشدی؟؟ ایون خنده ای کرد و گفت : امروز قراره معلم جدید بیاد بویونگ هم گیر داده زود بیا که ببینیش ... مامان: خوب کرده تا تو باشی عادت کنی زود بلند بشی.. ایون : آره همینطوره..
ایون به مدرسه رفت و دید همه جمع شدن و منتظر معلم جدیدن .. بویونگ پیدا کرد و رفت پیشش .. معلم جدید وارد شد و صدای هم همه بلند شد .. مردی با قد بلند و صورتی سفید وارد شد .. و خنده ای به همه کرد.. بویونگ : ووووااااووو خیلی
دیدگاه ها (۱۵)

قسمت اول⭐ رمان ️ستاره شکسته⭐ ️بخونین وامیدوارم لذت ببرین لطف...

قسمت دوم ⭐ رمان ️ستاره شکسته⭐ ️بخونین و نظربدین بچه ها حتما...

هیومین امروز با انتشار این عکس و عنوان Feb . Solo خبر کامبک ...

ووووی 😍 خدااا❤ لبلبکونشوووووو 😍 😍 ❤ 💋 💋 💋

سلاممممم بچه ها امروز قراره پارت ۳ داستان ( کابوس عشق ) رو ...

𝑬𝒙 𝒅𝒆𝒂𝒓𝑷𝟏𝟎𝑱𝒆𝒐𝒏 𝒌𝒂𝒚𝒍𝒊@lady_jeonstarجیسو: راستی، از هم نپرسیدی...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟔همون لحظه صدای زنانه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط