فیکببر سیاه

فیک:ببر سیاه
پارت ⁶

جیمین داشت برگه‌ها رو ورق می‌زد، چشم‌هاش روی اسم «ا.ت» قفل شده بود.
«دامپزشکه، ۲۴ ساله... یه دختر معمولی به نظر میاد. اما اینکه تونسته اون شب تو کوچه‌ی مافیاها ظاهر بشه... جالب میشه.»

چندتا عکس داشت نگاه می‌کرد؛ عکس‌هایی که توش ا.ت بود، با چشمای پر از ترس و تعجب، انگار تازه فهمیده بود وارد یه دنیای دیگه شده.
جیمین لبخندی زد و گفت:
«اون شب ا.ت به خاطر صدای یه گربه رفت تو کوچه. نمی‌دونست داره وارد قلمروی من می‌شه. من اون شب داشتم با یکی از رقیب‌هام معامله می‌کردم که دیدمش... یه دختر بی‌خبر که وسط دعواهای بزرگ افتاده.»

گوشی جیمین زنگ خورد. شماره کای بود بود. لبخندش عمیق‌تر شد، انگار منتظر این تماس بود.
گوشی رو برداشت و با صدایی آرام ولی پر از تهدید گفت:
«کای اطلاعات بیشتری راجب اون دختر برام بیار.»

ببخشید که این پارت کم شد.


#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جیمین
#اسمات
دیدگاه ها (۰)

فیک:ببر سیاه پارت⁷جیمین گوشی رو قطع کرد و یه لحظه به سقف خیر...

فیک ببر سیاهپارت ⁸پرش زمانی به صبح ا.ت:صبح با صدای زنگ گوشیم...

فیک:ببر سیاه پارت ⁵پرش زمانی به چند ساعت بعدا.ت:ا.مروز کلینی...

فیک:ببر سیاهپارت ⁴داشتم به اون بچه‌گربه‌ی زخمی رسیدگی می‌کرد...

معرفی‌فیکاسم فیک. فقط مال من ( ONLY MINE )شخصیت ها . ا/ت . د...

چند پارتی درخواستی پارت ۴ا/ت . خواب بودم که با صدای در زدن ک...

پارت ۳ غریبه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط