دست هایمان که یکی نشد

دست هایمان که یکی نشد
اما ببین دست نوشته هایمان،
چه مستانه میان شعله های خودسوزی ام
عشق بازی می کنند...!

وقتی که امتداد نامه هایت
سالهاست مرده ،
وقتی پست چی هم فهمیده مقصد نامه هایم عمریست گم شده،
بگذار من و این خاطره ها با هم گر بگیریم!
دیدگاه ها (۴)

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

مرد بی رحم

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

نمیبخشمت p.22

P : 15

پروانه جان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط