های.پارک ات هستم.۲۳ سالمه و با پدرمو و یه برادر به اسم پا

های.پارک ات هستم.۲۳ سالمه و با پدرمو و یه برادر به اسم پارک جیمین زندگی میکنم. البته زندگی میکردم.از وقتی مجبور شدم با کیم تهیونگ یکی از شرکای بابام ازدواج کنم زندگیم تباه شد.
فلش بک به روزی که تهیونگ رفته بود خونه ی ات
داشتم از کلاس نقاشی بر میگشتم خونه که سه تا ون جلوی یه خونمون دیدم.
به سمت در رفتمو در و باز کردم.
ات: سلام بابا
ته: سلام
ب/ا: اا ات اومدی:)
ب/ا: ما هم منتظرت بودیم
ات: چرا باید منتظر من باشین
ب/ا: ات ایشون کیم تهیونگ هستن.همسر اینده تو و در عین حال شریک کاری من
ات: چیی چه همسری چی داری میگی تو بابا هااا
ب/ا: ات باید درک کنی این موضوع فقط یه سال طول میکشه به محضه اینکه درصد سهامامون بالا اومد دیگه تموم میشه تو فقط باید برای یه سال با اقای کیم ازدواج کنی
ات: من همچین کاری نمیکنم
ب/ا: مجبوری
ب/ا: اقای کیم میتونین ات و با خودتون ببرین
تهیونگ به دو تا بادیگارداش اشاره داد و اومدن دو تا دستامو گرفتن
ات: ولممم کنین گفتم ولممم کنینننن
یکی از بادیگاردا اومد جلو دستمالی رو صورتم گذاشتو که بعد یک مین بیهوش شدم
ته: فک کنم اینطوری بهتر شد اقای پارک هوم نظر شما چیه اینطوری سر صدا هم ایجاد نمیشه
ب/ا: بله بله خوبه البته ات همسر شماست شما بهتر میدونین
ته: خب فعلا
ب/ا: فعلا....
دیدگاه ها (۰)

زمان حال تو فکر بودم که خدمتکار برای خوردن غذا ثدام کرد.رفتم...

ویو بعد ناهاررفتم تو اتاقم اون شریک تهیونگم اومده بود.نمیدون...

هااااای میخوام یه فیک بنویسم خدا الان عشق دوست داشتی رو میخو...

عکس بعد کاور اشتباه بود😂

پارت 2ویو تهیونگبلخره رسیدم خونه آقای لی و بلخره قراره ات ما...

تکپارتی از تهیونگ ویو ات سلام من ات هست سه سال با تهیونگ ازد...

ازدواج_اجباری پارت 4ات: باشه بابا بلند شدم*بغضویو اتلباسمو پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط