از من غزلی مانده و از تو اثری نیست

از من غزلی مانده و از تو اثری نیست
در خانه ی تنهایی من، هیچ دری نیست

«لیلا » شدنم دستِ خودم بود عزیزم
جز من به خدا عاشقِ دیوانه تری نیست

بگذار و برو فکر نکن بی تو...عجیب است
در رفتن ِ تو هیچ غم و دردسری نیست

من حبسِ خودم هستم و تردید ندارم
دور و برِ من جز «منِ ِ تنها» خطری نیست

در هر غزلم عشق نشسته است کنارم
اما به خدا ذره ای از تو خبری نیست
دیدگاه ها (۰)

گُل فرسٖتادی مرا، ای خوش‌تر از گُل روی توگُل نباشد در لطافت،...

دلت گرفته...الهی که غم نداشته باشیفدای چشمت اگر دوستم نداشته...

دسته گلی میسازمبه نام"سلام "که هرگل"دعایی"و هر برگشسلامی,برا...

دختر که باشی...دختر، زودتر راه می رود زودتر به تکلم می افتد...

یه سناریو درخواستی دیگه از بی تی اس:وقتی به شوخی میگی میخوای...

love in the dark⑦⑦چند ساعت بعد همه خواب بودن و من دلم گرفته ...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۳یه دفعه لبخندش جمع شد و گوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط