ول
وڪيل
Part:1
لیسا:امروز قرار بود موکل جدیدمو ببینم صبح اماده شدمو و به دادگستری رفتم و منتظر شدم که موکلم بیاد نیم ساعت دیر کرده بود چشمامو رویه هم گذاشتم تا اون بیاد کمی چرت بزنم بعد 10 دقیقه با بوی تلخ و مردونه ای که بنظر عطر گرونی میومد به حال اومدم
جونگکوک:هی اومدی منو از این خرابشده بیرون بیاری یا بخوابی خانوم کوچولو
لیسا:شرمندم ولی من 40 دیقست منتظر شمام جناب
لیسا:تو فکر بودم کسی که زندانه چطوری این عطر گرونو خریده اصلا تیپش به زندانیا نمیخورد مرتب و جذاب بود
جنگکوک:هوی حالا میخوای چطوری منو از اینجا در بیاری چند تا وکیل نتونستن بعد توعه جوجو میخوای منو در بیاری؟( میخواستم باشم برم که گفت بشین)
لیسا:بشین،اونقدرام که فک میکنی جوجو نیستم باشمم خیلیارو به گوه کشیدم خوب؟ پس نپر وسط حرفم و خوب گوش بده باید هر چی که شده رو بهم بگی
( جنگکوک انجوری که میگفتن یکی رو به قتل رسونده بود)
جنگکوک:ببین من حوصله تو رو ندارم خانوم خوشگله خوب؟ من هیچیم ندارم که بگم باشه ؟ خدافظ
لیسا:یعنی نمیخوای بدونی که خواهرت چه نامه ای رو برات فرستاده
جنگکوک:خواهرم؟؟؟ خواهرمو از کجا میشناسی تو؟؟؟؟
لیسا:هم دانشگاهیم بود خواهرت گفت پروندتو من بردارم ببین لجبازی نمیکنی و میزاری که من کارمو بکنمو بتونم تورو از زندان در بیارم
جنگکوک:من به هرکیم امید داشته باشم به تو ندارم اصلا خودم یه گوهی میخورم
لیسا:اول بدون چطوری با یه خانوم محترم حرف میزنن بعد
جنگکوک:باشه خانوم محترم خدافظ
لیسا:فردا میبینمت
لیسا:( وقتی از اتاق بیرون رفت قلبم داشت تند تند میزد انگار میخواد بپره بیرون بعد چند لحظه از دادگستری بیرون اومدمو سوار ماشینم شدم داشتم با دوستم حرف میزدم که پیامی از طرف اری نکبت نامزدم که بزور مامام بابام میخوان من باهاش عروسی کنم دریافت کردم
اری:هی خانوم خوشگله امشب بیام اونجا؟
لیسا:لازم نکرده نمیخوام ریخت نکبتتو ببینم
اری:هی لجبازی نکن دیگه خانومم
لیسا:بابا من نمیخوامت میفهمی؟؟
لیسا:(درحال چت کردن باهاش بودم که یهو گوشیم زنگ خورد از دادگستری بودن)
=بله
"سلام خوبید خانوم لیسا؟
=ممنون اتفاقی افتاده
"موکل جدیدتون امروز با چند مامور درگیر شده و فرار کرده
=چی؟؟؟؟
"لطفا سریع بیایید دادگستری
=چشم خدانگهدار
لیسا:به طرف دادگستری رفتم درحال وارد شدن به حیاط بودم که یکی از پشت با دستش دهنمو گرفت و دره گوشم گفت
جنگکوک:جنگکوکم صدات در نیاد با من بیا
تا پارت بعد بدرود👋
لایک،کامنت فراموش نشه💗
Part:1
لیسا:امروز قرار بود موکل جدیدمو ببینم صبح اماده شدمو و به دادگستری رفتم و منتظر شدم که موکلم بیاد نیم ساعت دیر کرده بود چشمامو رویه هم گذاشتم تا اون بیاد کمی چرت بزنم بعد 10 دقیقه با بوی تلخ و مردونه ای که بنظر عطر گرونی میومد به حال اومدم
جونگکوک:هی اومدی منو از این خرابشده بیرون بیاری یا بخوابی خانوم کوچولو
لیسا:شرمندم ولی من 40 دیقست منتظر شمام جناب
لیسا:تو فکر بودم کسی که زندانه چطوری این عطر گرونو خریده اصلا تیپش به زندانیا نمیخورد مرتب و جذاب بود
جنگکوک:هوی حالا میخوای چطوری منو از اینجا در بیاری چند تا وکیل نتونستن بعد توعه جوجو میخوای منو در بیاری؟( میخواستم باشم برم که گفت بشین)
لیسا:بشین،اونقدرام که فک میکنی جوجو نیستم باشمم خیلیارو به گوه کشیدم خوب؟ پس نپر وسط حرفم و خوب گوش بده باید هر چی که شده رو بهم بگی
( جنگکوک انجوری که میگفتن یکی رو به قتل رسونده بود)
جنگکوک:ببین من حوصله تو رو ندارم خانوم خوشگله خوب؟ من هیچیم ندارم که بگم باشه ؟ خدافظ
لیسا:یعنی نمیخوای بدونی که خواهرت چه نامه ای رو برات فرستاده
جنگکوک:خواهرم؟؟؟ خواهرمو از کجا میشناسی تو؟؟؟؟
لیسا:هم دانشگاهیم بود خواهرت گفت پروندتو من بردارم ببین لجبازی نمیکنی و میزاری که من کارمو بکنمو بتونم تورو از زندان در بیارم
جنگکوک:من به هرکیم امید داشته باشم به تو ندارم اصلا خودم یه گوهی میخورم
لیسا:اول بدون چطوری با یه خانوم محترم حرف میزنن بعد
جنگکوک:باشه خانوم محترم خدافظ
لیسا:فردا میبینمت
لیسا:( وقتی از اتاق بیرون رفت قلبم داشت تند تند میزد انگار میخواد بپره بیرون بعد چند لحظه از دادگستری بیرون اومدمو سوار ماشینم شدم داشتم با دوستم حرف میزدم که پیامی از طرف اری نکبت نامزدم که بزور مامام بابام میخوان من باهاش عروسی کنم دریافت کردم
اری:هی خانوم خوشگله امشب بیام اونجا؟
لیسا:لازم نکرده نمیخوام ریخت نکبتتو ببینم
اری:هی لجبازی نکن دیگه خانومم
لیسا:بابا من نمیخوامت میفهمی؟؟
لیسا:(درحال چت کردن باهاش بودم که یهو گوشیم زنگ خورد از دادگستری بودن)
=بله
"سلام خوبید خانوم لیسا؟
=ممنون اتفاقی افتاده
"موکل جدیدتون امروز با چند مامور درگیر شده و فرار کرده
=چی؟؟؟؟
"لطفا سریع بیایید دادگستری
=چشم خدانگهدار
لیسا:به طرف دادگستری رفتم درحال وارد شدن به حیاط بودم که یکی از پشت با دستش دهنمو گرفت و دره گوشم گفت
جنگکوک:جنگکوکم صدات در نیاد با من بیا
تا پارت بعد بدرود👋
لایک،کامنت فراموش نشه💗
- ۸۴۶
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط