خدایا

خدایا
اجازه هست ناصبوری کنم ؟
به خداییت قسم،
از صبوری خسته ام !
از فریاد هایی که در گلویم ماند و میماند،
از اشک هایی که شبها تنها بالشم
و تو شاهد ان هستی.
و از حرفهایی که
زنده ب گور گشت در گورستان دلم.
اسان نیست
در پس خنده های مصنوعی،
گریه های دلت را،
در پشت هزاران دروغ پنهان کنی!
خدایا ....فقط تو میدانی !!! 🙂 🙂
دیدگاه ها (۱۳)

دلم نگرفته استبرایے تویے ڪه نیستےدلم گرفته استبرایے تویے ڪه ...

جایی برایمگوشه دلت بگذارجایی که جای هیچکس نیستهمان گوشه خالی...

با تو نه برای من غروری ماند،نه حواسی،نه دلی.با تو هر چقدر هم...

می‌گویند تنهاییپوست آدم را کلفت می‌کندمی‌گویند عشق دل آدم را...

dark life = 12

رقص سایه‌ها | پارت ۱۲: ورود ناخواندهسکوت میان من و تهیونگ سن...

پارت ۳۷ آریانا چند ثانیه فقط به مرد خیره ماند.ـ من... اینجا ...

𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑺𝒐𝒏𝒈 𝒐𝒇 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒆𝒂`𝑷𝒂𝒓𝒕`¹هیچ‌کس نمی‌دانست در عمیق‌ترین...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

007-آلما ویسکی - پارت ۴۳

نوع برخورد با کسانی که خود را به شکل عریان و برهنه ....

پارت ۲۲ — تهیونگ، نه! تو نمی‌تونی همین‌طوری—— می‌تونم.صدایش ...

خدایااجازه هست ناصبوری کنم ؟به خداییت قسم،از صبوری خسته ام !...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط