شبی آرام و مهتابی

شبی آرام و مهتابی
شبی از عاشقی آبی
شبی که رعد چشمانت
به چشمم داد بی خوابی
‌‌‌دلم سنگین شد و لرزید
غمی انگار بمن تابید
غمی از جنس خوشحالی
شدم از خویشتن خالی
شدم بیدار از یک عشق
شدم بیماردر یک عشق
ز خود بیرون شدم انگار
کسی در من ، شد تکرار
در این مهمانی آبی
در این مهتاب مهتابی
فقط من ماندم و یادی
که زندانی شد آزادی
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

تویی ماه شبانگاهم تویی هر گاه و بیگاهم تویی در آب تو در خواب...

اگر چه در غمت آهم شده درد شبانگاهم تویی ماهم ، توئی آهم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط