از مامانم پرسیدم مامان ! تو چی درباره ی اون عنکبوت ها می

از مامانم پرسیدم مامان ! تو چی درباره ی اون عنکبوت ها میدونی ؟ مامانم گفت وقتی بزرگ تر شدی بهت میگم دخترم !
من از وقتی که اینو شنیدم کلی چیز اومد تو ذهنم و خیلی کنجکاو شده بودم .
حالا که داشتیم اثاث کشی میکردیم من وسیله هامو عروسک هامو با یه سری اسباب بازی و لوازم رو تو یه کارتون و لباس هامو تو یه کارتون عروسک استیچمو بقل کردم چون عاشقش بودم
اومدیم خونمون ✨️ خیلی ذوق داشتم و دل تو دلم نبود وسایلمو بچینم تو اتاقم ، اتاق من بزرگ بوددد حتی تو اون خونه ۲ اتاق مهمان یه اتاق برای من و یه اتاق برای مادر پدرم بود . خوشحال بودمممممم
چون از اون عنکبوت ها خلاص میشدم و آرامش میگرفتم ! ولی بازم انگار یچیزی ولم نمی‌کرد نمیدونم چی ولی بازم ... بگذریم رفتیم تو خونه خیلی قشنگ بود 💘🙂‍↔️💫 مامانم رفت اتاق و بچینه بابام رفت کارتون هارو بیاره و من هم رفتم تا اتاقمو بچینم یکم با استیچم دردو دل کردیم 🧶 شاید بگید چه خنگ ! ولی من از ۲ سالگی تا الان با استیچم هستم . وسایلمو چیدم و بابام و صدا زدم تا تخت و کمدم و سر هم کنه بعدش مامانم رفت تا مبل ها تلویزیون و... بچینه بعد ۵ ساعت چیدمان مامانم رفت تا برامون چایی بیاره و خوردیم من کارتون وسیله هام تو اتاق بود رفتم اونجا یکم با وسیله هام بازی‌ کردم یه میز داشتم با ۴ تا صندلی دایره ای شکل بود عروسک هامو گذاشتم اونجا و باهاشون بازی می‌کردم و یهو بابام اومد اتاق تا اون کارتون هارو برداره من نذاشتم چون بازیم خراب میشد اون هم قبول کرد که بعدا اونارو برداره بعد بازی رو تختم دراز کشیدم حس خوبی داشتم ولی هنوز اون عنکبوت ها رو حس میکنم موهای تنم مور مور میشه رفتم سمت کارتون ها تا ببرمشون و به بابام بدم
یهو چیزی دیدم که شوکه شدم صورتم مثل گچ سفید شد و رنگم پرید....


چطورههههه؟ 😭🛐🛐🛐🛐
امیدوارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۱۸)

࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛🍥࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛الناز سوال پست : مامانت چن ...

࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛🍥࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛چشم عفونتی [ درخواستی ] سو...

ستاره دنباله دار پات:۵

کپشن خوانده شود لطفا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط