چیزی را می دانم که نمیتوانم ثابتش کنم

چیزی را می دانم که نمیتوانم ثابتش کنم


شب ها در رختخواب بلند دعا میکنم....
و توی تاکسی بلند می گویم الحمدالله....مرد تاکسیران به قیافه ام نگاه می کند و تعجب می کند...
من از دهانم پریده است و الا یواش می گفتم....عربی آرامم می کند
با خدا به زبان خودش حرف می زنم...مثلا به او می گویم انی احبک...
او را به عربی خطاب می کنم...شاید اثر کند.
شاید بفهمد که چه قدر می ترسم و چه قد سیاهی شهر،سیاهی قسمت هایی از خودم ترساندتم.
نمی دانم چه طور از این روزها بنویسم،از این گواهی بدی که به دلم افتاده است.
و این که دنیا دیگر دارد غیرقابل نفس کشیدن می شود.
سریال می بینم
و در حد همه ی این سناریوهای ضعیف،نگران سطحی ترین جدایی های مزخرف می شوم
آبکی ترین اتفاق های عشقی دلم را آب می کند
ضعیف ترین دیالوگ های ممکن من را از هم به در می برد یا خنده ام می اندازد...کم آشپزی می کنم...کم در خانه ام
کم می خندم
و زیاد به روی خودم نمی آورم
دیدگاه ها (۳)

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

چطور عاشقش شدم؟خب... شاید در یک نگاه؟شاید همان لحظه‌ای که چش...

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

♥️🍃دعا می کنم برای توبرای خودمبرای همه مانکسی چه می داندشاید...

🔬 هر شیار روی زبان، شاید یک سؤال بی‌پاسخ برای علم باشد...امر...

♥️🍃دعا می کنم برای توبرای خودمبرای همه مانکسی چه می داندشاید...

آدم‌های خوش‌قلب، ستون‌های خاموش دنیا هستند؛ بی‌آنکه بخواهند ...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

طبیعت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط