شماره آزمایشگاه

شماره ۷ آزمایشگاه

فصل ۳ پارت ۲۳

ویو فردا صبح مدرسه

رز:دخترا حوصلم سر رفته،چیکار کنیم؟

انیا:راستش باید یچیزی بهتون بگم

بکی:چی؟

انیا:خب راستش پسفردا تولد پسر دومه و قراره ما اخر هفته ازدواج کنیم و...

بکی پرید وسط حرفش:وایییی بلخره شما دوتا بهم رسیدید

رز:تبریک میگم...بکی یدیقه خفه شو ببینیم دیگه چی میخواست بگه،انیا ادامه بده

انیا:خب شما دعوتیت ولی😞😢😔

بکی:چیشده انیا؟

انیا:ولی ماریا نمیتونه بیاد چون از اینجا اسباب کشی کردن و رفتن

رز:واقعا؟چرا؟

انیا:چون خانوادش فکر میکردن ممکنه دوباره اسیب ببینه،اینا همش تقصیر انیاست(میزنه زیر گریه)😭😭

ناگهان تو بغل کسی فرو میره و اون کس...کسی نیست جز....



دامیان!

دامیان بغلش کرده و سرشو ناز میکنه و میگه:اشکالی نداره تقصیر تو نیست،ناراحت نباش اتفاقی براش نیافتاده که

انیا:(حرفای دامیان بدبختبه چپشم نیست داره عررر میزنه😂😂)

زنگ میخوره و میرن کلاس(انیا دیگه عررر نمیزنه و صورتشو شسته)

حوصلم سر رفت اینحارو رد کنم بره

ویو خونه ی فورجر ها

انیا:سلام انیا اومد!

یور:سلام عزیزم

لوید:سلام انیا

یوری:سلام خواهر زاده

انیا:دایی،کی اومدی؟

یوری:یه ساعت قبل

انیا:اهان،راستی قراره بعداز ظهر با بکی بریم خرید

یور:باشه پس مواظب خودت باش

ویو بعداز ظهر داخل پاساژ

بکی:انیا بیا یه نگاه کن کدومو بگیرم ؟

انیا:نمیدونم

بکی:پس همشو میگیرم،تو چی میگیری؟

انیا:فعلا انتخاب نکردم

انیا یکم میگرده و یه لباس پیدا میکنه(عکسشو اگه تونستم میزارم)

خب رفتن خونه هاشون و گرفتن خوابیدن

میخوام یکم برم جلوتر
ویو زمان جشن

از زبان دامیان

منتظر انیا بودم،همه ی مهمونا اومده بودن ولی هنوز اونا نیومده بودن

برگشتم و دوباره به در ورودی خیره شدم و با انیا مواجه شدم

دامیان تو ذهنش{وایی خدا چقدر ناز و خوشگل شده!موهاشو نگا دوتا گوجه ای بسته،خیلی خوشگله نمیتونم ازش چشم بردارم}

دامیان همینطچر محو انیا شده بود که با صدای مادرش به خودش اومد

ملیندا:دامیان خاناده فورجر اومدن برو بهشون خوش امد گویی کن

دامیان:باشه

خیلی خوشحالم چون امروز امتحان اجتماعی داشتم از ۵ درس و قبول شدم و نمرم شد ۱۹/۷۵ البته امتحانامون مجازیه🩷💐
دیدگاه ها (۷)

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۳ پارت ۲دامیان رفت سمت خانواده فورجردام...

خب به سرم زد از خودم بگماسم:زهراسن:۱۳کلاس:ششم،نیمه دومعلایقم...

با هردو زبان خیلی خوب میشه اهنگسخن دیگری ندارم

دامیان خواست یدفعه کمکم کنه که خوب پیش نرفتچرا انقدر خنگم؟😐🤣

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۲ پارت ۱۱ویو یوریهمه جارو گشتیم ولی نبو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط