(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ⁴⁰
تازه انگار متوجه حرفای جیمین شده بود که رنگ سرخش دیگه کم کم داشت به بنفش میزد. پس تند تند شروع به حرف
زدن کرد : هاا! نهههه اونطوری که فک میکنی نیستتت. من بیدار شدم بعد دیدم نیستی. بعد اومدم دیدم اینجا صدا میاد اومدم ببینم چه صداییه که دیدم داری دهن کیسه بوکسو سرویس میکنی. بعدش دیگه بازم داشتم نگاهت میکردم که نگاهت کنم که خب اگه نگاه نکنم که نمیشه نگاه کنم پس نگاهت کردم ولی نگاهت نکردما ینی چیزه...
جیمین : عزیزم نفس بکش باشه؟ تو قطعا رپر موفقی میشی من حمایتت میکنم
امیلی : نهار خوردی؟
جیمین : امیلی تو خواب الکل خوردی؟ مستی؟ ساعت شیش صبح
و درضمن یاداوری نهار خونه ی خالت دعوتیم
امیلی : خاک به سرم لباسمون نیووشیدم دیر شد منتظرمونه
به سمت امیلی رفت و شونه هاشو گرفت و گفت : به من نگاه کن و ساکت باش امگای من ...
و امیلی که انگار جادو شده بود بی حرف هر چیزی که جیمین میگفت رو گوش میداد
جیمین : الان ساعت شیش صبح نهـارو ساعت ۱۲ به بعد میخورن من شوهـرتم و تنها چیزی که هیچ ایرادی نداره اینکه که به منو بدن زل بزنی و نگاه کنی شاید باورت نشه ولی حتی اگه لمسم کنی هنوزم هیچ ایرادی نداره و قرار نیست کسی بابت این موارد سرزنشـت کنه پس لازم نیست
هول کنی و حالا سعی کن به حرفام فک کنی خب؟
امیلی : صبح بخیر جیمین تو خیلی جذابی
با این حرف امیلی جیمین خندید و موهای امیلی بهم ریخت
جیمین : ممنونم امیلی و خوشحالم ری استارت شدی
امیلی : فک کنم اره؟
جیمین : من میرم دوش بگیرم بیب و بعدش اگه دیگه خوابت نمیاد میام باهم صبحونه بخوریم نظرت چیه؟
امیلی : موافقم ۷ دقیقه دیگه میبینمت
جیمین : چرا ؟؟
امیلی : یه دقیقه برای دراوردن و پوشیدن لباسات گذاشتم کنار
جیمین : ممنون از محاسبات دقیقت
بوسه ی ارمی روی پیشونی امیلی گذاشت و از کنارش گذشت و به سمت حموم رفت ... بعد خوردن صبحونه با شوخیای جیمین و حرص خوردنای
امیلی باهم فیلم اکشنی دیدن که خب اینبار جیمین بود
که حرص میخورد و از اول تا اخرش به حرکات اشتباه و احمقانه ی بازیگرا که مثلا رزمی کار ! بودن غر زد و امیلی فقط به اخمای توی همشش خندید .... ساعت نزدیکای ۱۱ بود که اماده شدن و بعد ست کردن تیپ هر دوشون با رنگ مشکی به سمت خونه ی میرا رفتن
بعد رسیدن جیمین ماشینشو پارک کرد و باهم در زدن و وارد خونه ی ویلایی میرا شدن
میرا : خلییییبیی خوش اومدید عزیزان من بفرمایید تووو
part ⁴⁰
تازه انگار متوجه حرفای جیمین شده بود که رنگ سرخش دیگه کم کم داشت به بنفش میزد. پس تند تند شروع به حرف
زدن کرد : هاا! نهههه اونطوری که فک میکنی نیستتت. من بیدار شدم بعد دیدم نیستی. بعد اومدم دیدم اینجا صدا میاد اومدم ببینم چه صداییه که دیدم داری دهن کیسه بوکسو سرویس میکنی. بعدش دیگه بازم داشتم نگاهت میکردم که نگاهت کنم که خب اگه نگاه نکنم که نمیشه نگاه کنم پس نگاهت کردم ولی نگاهت نکردما ینی چیزه...
جیمین : عزیزم نفس بکش باشه؟ تو قطعا رپر موفقی میشی من حمایتت میکنم
امیلی : نهار خوردی؟
جیمین : امیلی تو خواب الکل خوردی؟ مستی؟ ساعت شیش صبح
و درضمن یاداوری نهار خونه ی خالت دعوتیم
امیلی : خاک به سرم لباسمون نیووشیدم دیر شد منتظرمونه
به سمت امیلی رفت و شونه هاشو گرفت و گفت : به من نگاه کن و ساکت باش امگای من ...
و امیلی که انگار جادو شده بود بی حرف هر چیزی که جیمین میگفت رو گوش میداد
جیمین : الان ساعت شیش صبح نهـارو ساعت ۱۲ به بعد میخورن من شوهـرتم و تنها چیزی که هیچ ایرادی نداره اینکه که به منو بدن زل بزنی و نگاه کنی شاید باورت نشه ولی حتی اگه لمسم کنی هنوزم هیچ ایرادی نداره و قرار نیست کسی بابت این موارد سرزنشـت کنه پس لازم نیست
هول کنی و حالا سعی کن به حرفام فک کنی خب؟
امیلی : صبح بخیر جیمین تو خیلی جذابی
با این حرف امیلی جیمین خندید و موهای امیلی بهم ریخت
جیمین : ممنونم امیلی و خوشحالم ری استارت شدی
امیلی : فک کنم اره؟
جیمین : من میرم دوش بگیرم بیب و بعدش اگه دیگه خوابت نمیاد میام باهم صبحونه بخوریم نظرت چیه؟
امیلی : موافقم ۷ دقیقه دیگه میبینمت
جیمین : چرا ؟؟
امیلی : یه دقیقه برای دراوردن و پوشیدن لباسات گذاشتم کنار
جیمین : ممنون از محاسبات دقیقت
بوسه ی ارمی روی پیشونی امیلی گذاشت و از کنارش گذشت و به سمت حموم رفت ... بعد خوردن صبحونه با شوخیای جیمین و حرص خوردنای
امیلی باهم فیلم اکشنی دیدن که خب اینبار جیمین بود
که حرص میخورد و از اول تا اخرش به حرکات اشتباه و احمقانه ی بازیگرا که مثلا رزمی کار ! بودن غر زد و امیلی فقط به اخمای توی همشش خندید .... ساعت نزدیکای ۱۱ بود که اماده شدن و بعد ست کردن تیپ هر دوشون با رنگ مشکی به سمت خونه ی میرا رفتن
بعد رسیدن جیمین ماشینشو پارک کرد و باهم در زدن و وارد خونه ی ویلایی میرا شدن
میرا : خلییییبیی خوش اومدید عزیزان من بفرمایید تووو
- ۴۷۰
- ۱۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط